- غيبت به معناي وانهادن عمل به احكام اسلامي نيست 1
- ارتباط مهدي با پايان سير تاريخ 1
- اختلاف شيعه و سني در رهبر موعود 1
- اعتقاد مشترك اديان سه گانهي آسماني دربارهي پايان تاريخ 1
- اختلاف نظر مسلمانان و مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي و كتاب وي 1
- ويژگيهاي دولت مهدي 2
- توضيح بيشتر آيات 2
- يهود و مسيحيت و انتظار رهبر موعود 2
- نشانههاي ظهور 2
- تشخيص مدعيان مهدويت 2
- گفت و گوي مسلمانان دربارهي مهدي موعود 3
- پاورقي 3
- گفت و گوي اسلامي - مسيحي 3
به رغم دشمنيِ تاريخي شديد ميان يهود و مسيحيان، به پندار كشتن عيسي بن مريم به دست يهود، پيروان هر دو دين در قرن 19 و 20 ميلادي، به وحدت نظر در ظهور مسيح و پشتيباني از برنامهاي سياسي رسيدند كه بر پايي دولت اسراييل بود؛ از آن رو كه به پندارشان مقدمهي ظهور مسيح به شمار ميآمد. بدين بهانه صدها كليسا و گروههاي مسيحيِ امريكايي و اروپايي براي پشتيباني دولت اسراييل بسيج شدند. [13] در سال 1980، سازماني به نام «سفارت بينالمللي مسيحيان» در قدس اشغالي تأسيس شد كه اهداف مؤسسان آن به اختصار چنين بود:ما بيش از اسراييليها، صهيونيست هستيم و قدس تنها شهري است كه مورد عنايت خداست و خداوند تا ابد اين سرزمين را به اسراييل داده است.اعضاي سفارت معتقدند:اگر اسراييل نباشد، مكاني براي بازگشت مسيح نيست.بلافاصله پس از راهاندازي سفارت، جشن بينالمللي ساليانهي يهودي - مسيحي، با نام «عيد عريش» برگزار شد و بيش از هزار روحانيِ مسيحي در آن شركت كردند و در سال 1982، سه هزار رهبر مذهبي مسيحي در آن حضور داشتند.«سفارت بين المللي مسيحيان» يكي از سازمانهاي مهم بود كه براي شنيدن مذاكرات كميسيونهاي كنگرهي امريكا، به هنگام طرح جريان نبرد عربها با اسراييل، به ويژه بر سر قدس، دعوت ميشد. در سال 1985، رهبري مسيحيان صهيونيست، كنفرانسي در «بال» سوييس برگزار و اعلام كرد:ما گروههايي از دولتهاي مختلف و نمايندگان كليساها، در اينجا گرد آمده، در اين سالن كوچك كه در 88 سال پيش دكتر «تئودور هرتزل» به همراه اولين شركت كنندگان كنفرانس صهيونيستي، در آن تجمع نمودند و سنگ بناي پيدايش دولت اسراييل را نهادند. همگي براي نيايش و خشنودي پروردگار جمع شدهايم، تا اشتياق خود را به مردم و سرزمين و عقيدهي اسراييل و همراهي خود را اعلام كنيم و بگوييم: دولت اسراييل را تأييد ميكنيم. [14] .در امريكا، كنيسهاي به نام «Indespensationalism» تأسيس شد كه شمار پيروانش به شش ميليون نفر ميرسد. اعضا معتقد به بازگشت مسيحاند، كه از جمله شرايطش، برپايي دولت صهيونيستي و تجمع يهوديان دنيا در فلسطين است.از شمار پيروان اين كنيسه، «جرج بوش» اوّل و «ريگان» رؤساي جمهور پيشين امريكا هستند. در اكتبر 1983، ريگان در برابر انجمن دوستي امريكا و اسراييل، گفت:«من ميپرسم: آيا ما همان نسلي هستيم كه شاهد نبرد «هِرْمَجيدون» خواهيم بود؟ پيشگوييهاي زمان گذشته، زماني را كه اكنون در آن به سر ميبريم، توصيف ميكند». [15] .گفتهي ريگان مستند به كتاب «The late grad planet erth» [=سيّارهي فاني بزرگ زمين] نوشتهي «هال ليندسي» (Hal lindsey) است كه نخستين بار در سال 1970 منتشر شد و پانزده ميليون نسخه فروش كرد. در اين اثر، مهمترين فلسفهي پايان تاريخ و بازگشت مسيح، بازگشت يهود به سرزمين اسراييل، پس از هزاران سال دانسته شده است. همچنين گفته شده است: قوم يأجوج، اتحاد شوروي است كه همراه عربها و هم پيمانانشان، به اسراييل حمله ميكند. اين كتاب تأكيد دارد: ارتش نظامي اسراييل بر نيروهاي شر پيروز ميشود و پس از نبرد «هرمجيدون»، وضع براي بازگشت نجات بخش مسيح آماده ميشود. هرمجيدون نام منطقهاي در دشت «المَجْدل» فلسطين است كه نيروهاي شر و خير در آن جا نبرد خواهند كرد. [16] .
گفت و گوي مسلمانان دربارهي مهدي موعود
در پرتو عقايد مشترك شيعي و سني دربارهي برنامهي الهي در آخرالزمان و اينكه رهبر موعود؛ مهدي از ذريهي پيامبر و فاطمه و از نسل امت اسلامي است و قرآن و سنّت، شيوهي وي ميباشد، سني و شيعه، دو نوع گفت و گو ميتوانند داشته باشند:نخست: گفت و گوي شيعي - سني با هدف ايجاد بنيان محكم وحدت اسلامي كه بر وحدت قبله و كتاب و خاتميت پيامبر و آيندهي مشرق با ظهور مهدي آل محمدصلي الله عليه وآله استوار است. مسايل اختلافي را با روح محبت و برادري و بحث علمي ميتوان بررسي كرد. شايد از مهمترين مسايل رو در روي مسلمانان، نشانههاي الهي و ضوابطي است كه مهدي موعود (عج) را مشخص ميكند. به ويژه آنكه دو تجربهي سياسي بزرگ، در اين باره هست؛ تجربهي مهدي اسماعيلي در قرن سوم و چهارم هجري و تجربهي مهدي سوداني در قرن سيزدهم.
گفت و گوي اسلامي - مسيحي
در بسياري از انديشههاي ديني، مسيحيان و مسلمانان مشتركند، چه دربارهي خداي متعال يا نبوت يا پايان سعادتمندانهي زمين و نقش مسيح در اين باره. نشر انديشههاي مشترك كه بسياري از مردم مسيحي و اسلامي از آن ناآگاهند، گسست بزرگي را كه ميان مسيحيان و مسلمانان هست، پر ميكند. نيز احساسات منفي و سياستهاي اشتباهي را كه به سبب وضع استثنايي، دولتهاي دو طرف در طول تاريخ انجام دادهاند، كم ميكند. اگر شكاف ميان پيروان اديان پر شده و انديشهي دشمني از بين رَوَد و تقدير و احترام متقابل به جاي آن بنشيند، ميتوان در مسايل اختلافي با روح محبت و احترام بحث كرد.اين مسأله سخت و محال نيست؛ زيرا ميان مسلمانان و مسيحيان، مطلبي وجود ندارد كه سبب اختلاف شود. برعكس آنچه در طول تاريخ بر روابط مسيحي - يهودي حاكم بوده است؛ زيرا يهوديان نميپذيرند عيسي پسر مريم است، بلكه به وي و مادرش، صفات زشتي نسبت ميدهند و اعتراف ميكنند عيسي را كشتهاند! مسيحيان نيز اين مطلب را قبول دارند. اما به رغم اين وضع، تلاشهاي يهوديانِ صهيونيست، نتيجهي مثبت داده و مسيحيان، هم پيمانِ قدرتمند اسراييل شدهاند و ميليونها مسيحي، اسراييل را بيش از خود يهود، تأييد و حمايت ميكنند!
پاورقي
[1] دو نوع جبر داريم: جبري طبيعي؛ يعني وجود روابط ضروريِ ثابت در طبيعت كه موجب ميشود وجود هر پديدهي طبيعي مشروط به پديدهاي قبلي يا پديدهاي همراه باشد. به دليل فراگير بودن نتايج استقراي علمي، اعتقاد به جبر ضروري است. اگر اعتقاد نداشته باشيم پديدههاي طبيعي، مطابق نظام هميشگي است، نميتوانيم نتايج استقرا را فراگير بدانيم. نوع دوم، جبر تاريخي است كه مقصود وقوع ضروري رخداد يا رويكردي تاريخي است؛ يعني اگر شرايط فراهم شود، حتماً رخداد يا رويكرد تاريخي پيش خواهد آمد. در انديشهي بشري، دو نظر در مورد جبر تاريخي هست. نظري كه معتقد به جبر تاريخي است و به شناسايي احكام كلي كه ميتواند حوادث آينده را پيشگويي كند، فرا ميخواند. نظر بعدي، منكر جبر تاريخي و مدعي است قوانين كلي تاريخ را نميتوان شناخت و پيشگويي حوادث يا رويكردهاي تاريخي بر اساس آن ممكن نيست. ر.ك: المعجم الفلسفي، اصطلاح «الحتمية» و «التاريخية»؛ فلسفة التاريخ، محمود صبحي، صص 36 و 41 - 55.
[2] انتساب «ماركس» به يهوديت، قبل از الحادي بودن وي، ما را ملزم ميكند فهم وي از جبر را كه «جامعهي بشري به مرحلهاي ميرسد كه تمامي اختلافات اجتماعي برطرف شده، همدلي و صلح حاكم ميشود» به سبب تأثير «ماركس» از دين بدانيم كه در مدت طولاني از زندگياش پاي بند دين بود.
[3] در انجيل يوحنا (6،14) هست كه وقتي مردم نشانهاي را كه عيسي آورد ديدند، گفتند: اين مطلب حقي است و وي پيامبري ميباشد كه به جهان خواهد آمد. در حاشيهي چاپ دارالمشرق، محقق چنين مينويسد: انتظار پيامبر در سدهها و تاريخ اخير، در جوامع و محيطهاي مختلف رواج داشت.
[4] (Bachya) تفسير وي دربردارندهي چهار شيوهي تفسيري است: ظاهري، كلاسيكي، فلسفي و صوفي. تفسير وي، آراي «كنعان ايل» را در بر دارد.
[5] ابن تيميه (661 - 729 ه) ميگويد: بسياري از يهودياني كه به دين اسلام تشرّف پيدا كردهاند، اشتباه نموده و پنداشتهاند امامان، دوازده رهبري هستند كه فرقهي رافضه بِدان ميخوانند و از اينان پيروي كردهاند. ر.ك: البداية النهاية، ابن كثير، ج 6، ص 250، چاپ نخست.
[6] كافي، ج 1، ص 277، روايت 1 - 4؛ بصائر الدرجات، صفار، ص 470، روايت 1 - 2 و 10.
[7] شبهات و ردود، سامي بدري، ج 3، صص 23 - 24.
[8] بيماريهايي در زمان مسيح، شيوع داشت، كه درمانش مشكل بود. وي با لمس بدن و با معجزه، امراض را درمان ميكرد. با ظهور دوبارهي مسيح، اين كار تكرار ميشود؛ زيرا كمي پيش از ظهورش، دنيا پر از رفتار ناهنجار اخلاقي خواهد شد، كه سبب آن مثلاً به كارگيري اشعهي راديوم، در جنگهاست. شايد ما در آغاز اين مرحلهايم، به ويژه پس از آنكه اسلحههاي جديد در جنگ خليج فارس آزمايش شد، آگاهان منتظر حالتهاي ناهنجار اخلاقي به سبب آن تشعشعات هستند.
[9] ر.ك: آثار الكامله للامام المهدي السوداني، ج 1، صص 139 - 149؛ سعاده المهتدي بسيرة الامام المهدي، اسماعيل عبدالقادر الكردفاني، تحقيق: د. محمد ابراهيم ابوسليم، ص 1، چ نخست، بيروت، 1972. [
[10] آثار الكامله، ج 5، ص 94، نامهي 40.
[11] صحيح، بخاري، ج 4، ص 203، دارالفكر، بيروت. بخاري ميگويد: شاذان به نقل از عبدالعزيز بن ابي سلمه الماحشون از عبيداللَّه از نافع از ابن عمر ميگويد: در زمان پيامبر، كسي را همسنگ ابوبكر، سپس عمر و سپس عثمان نميديديم و اصحاب پيامبر را رها كرده، در ميانشان، كسي را برتري نميداديم.
[12] بصائر الدرجات، ص 299.
[13] البُعد الديني في السياسة الاميريكية تجاه الصراع العربي الإسرائيلي، يوسف الحسن. رسالهي دكتراي وي است.
[14] مقالة «الصهيونية في اميركا»، حسن حداد، مجلة شوؤن فلسطينية، ش 92 - 93، 10/9/1990.
[15] مقالة «الخليج في الطريق إلي هرمجيدون»، محمد اسماك، السفير، 10/9/1990.
[16] الصهيونية في اميركا، ش 92 - 93.