ندبه های دلتنگی صفحه 4

صفحه 4

باز آمدم چون عيد نو، تا قفل و زندان بشكنم وين چرخ مردمخوار را چنگال و دندان بشكنمهفت اختر بي آب را، كين خاكيان را مي خورند هم آب بر آتش زنم، هم بادهاشان بشكنم [ صفحه 76] باغها را چراغان كنيد، بوي انار، مشام پرستوها را ديگر نمي گزد. زاغكي، زير سر و بن خزيده است، پيدايش كنيد، به خم رنگ بيندازيدش، طاووس مي شود. امروز همه از دايره بيرون ترند. [19] .كمرها كه آلوده صد بندگي بودند، شال همت به خود پيچند كه پيچ و تاب راه هنوز بسيار است. تاجهايي كه مرداب افكندگي، قي مي كردند، اينك تكه پاره هاي سنگفرش بازارند. آمدنم، مثل شعر، ناگهاني است، مثل سبزه، نقاش زمين است، مثل گريه، با خود هزار عاطفه مي آورد، [ صفحه 77] به شيريني ياري است كه رقيب موميايي او، شمع را به عزا نشانده است. آمدنم، مثل تحويل سال است، پر از خنده و ديدار. آمدنم، آمدني است. فانوس ها را يك يك به كوچه آوريد، در آبگينه هايشان آتش بريزيد، تا در صبح استقبال، كسي دلمرده نباشد. غنچه ها را ديگر، چشمه هاي خون نخوانيد. ابرها، پيغام طراوت مي گزارند، گريه آسمان نيستند. در كوچه هاي بن بست، عروسي بس است، از آن همه حجله كه در تابوت نحوست مي گذاشتيد، شرمناك نيستيد؟ من در رهم. اندك آب خود را به خاك راه آلوده نكنيد. من با خود يك اقيانوس ابر آورده ام، همه از بهر شماست. شنيده ام بچه مرشدهاي خاخام، عكس مرا مي دزدند، حمايل مي كنند، و كنار نيل مي روند، تا چند گرم مهرباني از خدا پس انداز كنند. شنيده ام از پشت ابرهاي سياه و سرد، بر سر شما آهنهاي گرم مي ريزند. شنيده ام با شما آن مي كنند كه عجوزه هاي روستاي پايين رودخانه، با گنجشكان بي آزار. شنيده ام فرعون زاده هاي اهرام خو، به شما مي خندند و غيبت مرا [ صفحه 78] تسخر مي زنند. به آن گورهاي ايستاده بگوييد: موسي، برادر من، جمله شما را به هيچ فروخت، و اگر هيچ، سايه اي مي داشت، شما را از آن نيز بهره نبود. بگوييد: هيچستان شما، از روي نيل تا پايين آن است، آنجا كه فرعون براي شما ميراث گذاشت. به آنها بگوييد: آسمان حجاز به نياي من گفته است: شما همان نامردماني هستيد كه از گاو موسي شير به لب و دهان خود پاشيديد، اما دختران خود را هلهله كنان به نكاح گوساله ي سامري در آورديد. كابين آن را هم ستانديد: چهل سال سعي بي صفا. من از مقدار شما بيشم. حديث خار و گل، يا شمع و پروانه، يا تشنه و آب، يا باغ و بهار، رها كنيد كه اينها همه كهنه ردايي است نخ نما. ندبه بخوانيد، ندبه هميشه تازه است. ندبه هر روز شما را جمعه مي كند. كاش هميشه كودك مي مانديد، و با من به همان زبان گريه سخن مي گفتيد. چقدر دوست دارم اين تنها زبان زنده را. گريه تنها زباني است كه دروغ را نمي شناسد، و درس فريب در واژگان مدرسه او نيست. حسرت نخوريد به روزگار كساني كه در بازار مي ايستند، و در خانه [ صفحه 79] نشستن را از ياد برده اند. روز بيدارند، و شب نيز بيدار. حسرت، وقف تازه جواني است كه در پاي حبيب سر و دستار نداند كه كدام اندازد [20] و با آواز قناريها، تا آخرين ايستگاه پرستوها پرواز را خريده است. مرا بخواهيد، اگر بهاي آن شكستن است، ماه بي شكستن تمام نمي شود. از من برخيزيد، اگر آخر آن نشستن است. شمع از شعله برخاسته، نشست. ترازوي نياز شما از نماز هم پر مي شود، كفه آن را به زر نيالاييد. آفت عشق را بشناسيد، بي تابي است. آمدنم. دور نيست.معشوقه بسامان شد، تا باد چنين بادا كفرش همه ايمان شد، تا باد چنين باداملكي كه پريشان شد، از شومي شيطان شد باز آن سليمان شد، تا باد چنين باداياري كه دلم خستي، در بر رخ ما بستي غمخواره ياران شد، تا باد چنين بادا [ صفحه 80] شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد خورشيد درخشان شد تا باد چنين باداعيد آمد و عيد آمد، ياري كه رميد آمد عيدانه فراوان شد، تا باد چنين بادا [21] .

پاورقي


[1] نه لب گشايدم از گل، نه دل كشد به نبيد چه بي نشاط بهاري كه بي رخ تو رسيد ه. ا. سايه.
[2] دور مجنون گذشت و نوبت ماست هر كسي پنج روزه نوبت اوست حافظ.
[3] از شما نحس مي شود اين قوم تهمت نحس بر زحل منهيد خاقاني.
[4] بي عمر زنده ام من و، اين بس عجب مدار روز فراق را كه نهد در شمار عمر؟ حافظ.
[5] حافظ.
[6] مولانا.
[7] سعدي.
[8] شبستري، محمود، گلشن راز.
[9] بزرگوار مقامي و نيك بخت كسي كه هر دم از در او چون تويي فراز آيد سعدي. [
[10] سعدي، غزليات.
[11] قد خميده ما سهلت نمايد اما بر چشم دشمنان تير از اين كمان توان زد حافظ.
[12] ديوان اقبال، با مقدمه ي احمد سروش، نغمه ي كاروان، ص 227.
[13] مثنوي معنوي، ديباچه.
[14] ديوان شمس.
[15] لذت تخصيص تو وقت خطاب آن كند كه نايد از صد خم شراب مولانا.
[16] مثنوي، دفتر اول، ابيات 2015 تا 2011.
[17] ز آن كه بي گلزار، بلبل خامش است غيبت خورشيد، بيداري كش است مولانا.
[18] در چمن تو مي چرد، آهوي دشت آسمان گرد سر تو مي پرد، باز سپيد كهكشان ه. ا. سايه.
[19] دور تو از دايره بيرون تر است از دو جهان قدر تو افزون تر است نظامي، مخزن الاسرار.
[20] اي خوشا دولت آن مست كه در پاي حريف سرو دستار نداند كه كدام اندازد حافظ.
[21] ديوان شمس، تصحيح فروزانفر، ج 1، ص 55، 56.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه