محمّد بن يحيي، عن أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن حمّاد بن عيسي، عن الحسين بن المختار، عن أبي بصير، عن أبي عبداللهعليه السلام قال:«كلُّ رايةٍ تُرْفَعُ قبل قيامِ القائم، فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله عزّ و جلّ.» [16] .فقه الحديثطاغوت، به چند معنا آمده است: 1 كاهن، 2 شيطان، 3 سردمدار ضلال و گمراهي [17] ؛ 4 بت، 5 هر آن چه به غير خداوند مورد پرستش و عبادت قرار ميگيرد. [18] .طاغوت، گاهي به معناي مفرد ميآيد [19] و گاهي جمع:مثال مفرد: «و قد أُمروا أنْ يكفروا به». [20] .مثال براي جمع: «أولياءهم الطاغوت يخرجونهم». [21] .
بررسي سند روايت
هر چند علّامهي مجلسي، اين روايت را موثَّق دانسته، [22] ولي سند آن، خالي از اشكال نيست، چون، در اين سند، «حسين بن مختار» واقع شده است. در وثاقت و ضعف او، چند قول داريم:1- ضعيف بودن؛ شيخ طوسي، تصريح به عدم وثاقت و واقفي بودن او كرده است. بر همين اساس: علّامهي حلّي، او را ضعيف شمرده و مرحوم محقّق حلي، در كتاب «المعتبر»، روايتي آورده و سپس فرموده: «اين روايت، ضعيف است؛ زيرا در سند آن، حسين بن مختار، واقع شده است.» جمع ديگري نيز مانند مرحوم شيخ بهايي در كتاب مشرق الشمسين، او را ضعيف دانستهاند. ايشان، در ذيل روايتي فرموده: «اين روايت، قابل استدلال بر اثبات حرمت نيست، چون، در سند آن، حسين بن مختار است و او، واقفي مذهب است.» [23] .2- وثاقت داشتن؛ ابن عقدة، معتقد به وثاقت او است. مرحوم حلّي، نام او را در قسمت دوم كتاب آورده و فرموده است:» او، وافقي است و ابن عقده، به نقل از علي بن الحسن، او را كوفي ثقه خوانده، ولي اعتماد من، بر قول اوّل است.» [24] .مرحوم خويي، پس از مناقشه در صغرا (واقفي بودن حسين بن مختار) و در كبرا (واقفي بودن مانع از عمل به روايت شخص ثقه نميشود)، او را بدون هيچ اشكالي، جزء موثّقان ميداند. ايشان فرمودند:«ذكره العلامة في القسم الثاني و ترك العمل بروايته من جهة بنائه علي أنه واقفي، و الاصل في ذلك شهادةُ الشيخ في رجاله علي وقفه. و يرده اوّلا، أنَّ الوقف، لا يمنع العمل بالرواية بعد كون راويها ثقة، و الحسين بن مختار ثقة.ثانياً لم يثبت وقفه، لشهادة المفيد بأنه من أهل الورع من الشيعة... و روي في الكافي، [25] كتاب الحجة، في باب، الإشارة و النص علي أبي الحسن الرضاعليه السلام»، بسند صحيح، عن الحسين بن مختار، وصيةَ الكاظمعليه السلام إلي أبي الحسن الرضاعليه السلام. و رواه الصدوق بسند ين صحيحين مثله في العيون. و هذا، لا يجتمع مع وقفه....علي أنَّ سكوتَ النجاشي و الشيخ في الفهرست من ذكر مذهبه و الغمض فيه، شاهد علي عدم وقفه. و كيف كان، فالرجل من الثقات بلا اشكال؛»يعني علّامهي حلي، ايشان را در قسمت دوم از كتاب اش (بخش ضعفا) آورده و به روايات او عمل نميكند، به لحاظ اين كه او واقفي مذهب است. مستند در اين نسبت، همان شهادت مرحوم شيخ طوسي در كتاب رجال است. ولي ما، با دو دليل، اين مطلب را رد ميكنيم:اوّلاً، واقفي بودن، مانع از عمل به روايت نميشود، پس از آن كه ثابت شود، راوي، ثقه است و حسين بن مختار، ثقه است. ثانياً، واقفي بودن اين شخص، ثابت نيست، چون، شيخ مفيد، شهادت داده كه او، جزء پرهيزكاران شيعه بوده است.و مرحوم كليني، در كافي، كتاب حجت، در باب «نص بر امامت امام رضاعليه السلام» حديثي را با سند صحيح از حسين بن مختار نقل كرده كه متضمّن وصيّت امام كاظمعليه السلام به امام رضاعليه السلام است. اين حديث را، مرحوم صدوق، با دو سند صحيح، در عيون أخبار الرضاعليه السلام، آورده و اين حديث، با واقفي بودن حسين بن مختار، جمع نميشود.اضافه بر آن، سكوت مرحوم نجاشي و شيخ طوسي در فهرست، و سخن نياوردن از مذهب حسين بن مختار و ايراد نگرفتن بر او، خود، شاهد بر عدم واقفي بودن اوست. به هر حال، اين مرد، بدون هيچ اشكال از ثقات است. [26] .البته بعضي ديگر از معاصران نيز از او دفاع كردهاند، همانند مرحوم مامقاني و مرحوم تستري. [27] .ولي به سادگي نميتوان از كنار تضعيف محقق و علامهي حلي گذشت و آن را ناديده گرفت.
طريق ديگر حديث
اشاره
البته، اين روايت را مرحوم نعماني، به سه طريق ديگر، از مالك بن اعين جهني، از امام محمد باقرعليه السلام در كتاب خود آورده و نقل كرده است:1 أخبرنا عبد الواحد بن عبدالله، قال: حدّثنا أحمد بن محمّدبن رباح الزهري، قال: حدّثنا محمّد بن العباس بن عيسي الحسيني، عن الحسن بن علي بن أبي حمزة، عن أبيه، عن مالك بن أعين الجهني، عن أبي جعفر الباقرعليه السلام أنّه قال:«كلُّ راية تُرفَعُ قبلَ رايةِ القائمعليه السلام صاحُبها طاغوت.» [28] .2 أخبرنا علي بن الحسين، قال: حدّثنا محمّد بن يحيي العطار بقم، قال: حدّثنا محمّد بن حسان الرازي، قال: حدّثنا محمّد بن عليّ الكوفي، عن عليّ بن الحسين، عن ابن مُسكان، عن مالك بن أعين الجهني قال: سمعت أبا جعفر الباقرعليه السلام مثله. [29] .3 و أخبرنا علي بن أحمد البند نيجي، عن عبيدالله بن موسي العلوي، عن عليّ بن ابراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن عبدالله بن المغيرة، عن عبدالله بن مسكان، عن مالك بن أعين الجهني، قال: سمعت أبا جعفر الباقرعليه السلام مثله. [30] .
بررسي طريق اول نعماني
در سند آن، «علي بن ابي حمزهي بطائني» است. ايشان، از بنيان گذاران مذهب انحرافي وقفيه است. ابن الغضائري گفته است: «ابن أبي حمزه لعنه الله، أصل الوقف و أشد الخلق عداوةً للولي من بعد أبي ابراهيمعليه السلام؛ [31] خدا، او را لعن كند! او، اساس واقفيه است او، دشمنترين خلق نسبت به علي بن موسي الرضا، امام بعد از حضرت كاظمعليه السلام است.»مرحوم علّامهي حلي، فرموده: «او، بسيار ضعيف است. وي، به نقل علي بن حسن فضال، دروغگو و متهم است. [32] مرحوم آقاي خويي، شش وجه براي اثبات وثاقت او نقل ميكند و در ابتدا ميفرمايد: «معروف، اين است كه ايشان، ضعيف است» و در آخر ميفرمايد: فلا يمكن الحكم بوثاقته و بالنتيجة يعامل معه معاملة الضعف؛ [33] .ممكن نيست ما حكم به وثاقت او كنيم. در نتيجه، با او، معاملهي ضعيف ميشود.ما، براي رعايت اختصار، به بررسي همين شخص، در اين سند بسنده ميكنيم.
بررسي طريق دوم نعماني
در سند آن، «محمّد بن حسان رازي» است. ايشان، علاوه بر اين كه از ضعفا، روايات كثيري را نقل ميكند، نه وثاقت و نه عدالتاش ثابت نيست، بلكه طبق صريح ابن الغضائري، ضعيف است.مرحوم آقاي خوييقدس سره ميفرمايد:«فالرجلُ لمْ تثبتْ وثاقته، و إنْ كان ضعفه لم يثبت أيضاً و تضعيف ابن الغضائري لا يعتمد عليه؛ لأنَّ نسبة الكتاب إليه لمْ تثبتْ»؛ [34] .پس وثاقت اين شخص (محمّد بن حسان رازي) ثابت نيست، هر چند ضعف او هم ثابت نشده است/ تضعيف او از سوي ابن الغضائري، از نظر ما، قابل اعتماد نيست؛ چون، نسبت كتاب به او، براي ما ثابت نيست.»پس اين طريق نيز ضعيف يا موارد اشكال است. ما، براي رعايت اختصار، از بررسي افراد ديگر اين سند نيز، خودداري ميكنيم.