ترجمه کمال الدین جلد2 صفحه 175

صفحه 175

باب 49 حدیث حبابه والبیّه‌

اشاره

(2) روایت کرده‌اند که حبابه والبیّه امیر المؤمنین علیه السّلام را ملاقات کرد و بعد از او یک به یک ائمّه علیهم السّلام را تا امام رضا علیه السّلام دیدار کرده است و طول عمر وی را کسی انکار نکرده است، پس چرا طول عمر قائم علیه السّلام را انکار می‌کنند.

1-

(3) عبد الکریم بن عمرو خثعمیّ از حبابه والبیّه روایت کند که گفت: من

ترجمه کمال الدین ،ج‌2،ص:332

امیر المؤمنین علیه السّلام را در شرطة الخمیس در حالی که تازیانه‌ای در دست داشت و بر فروشندگان درازماهی و مارماهی و ماهیهای ریز و ماهیهای مرده می‌زد و می‌گفت: ای فروشندگان مسخ‌شده بنی اسرائیل، و ای لشکریان بنی مروان! فرات بن احنف برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! لشکریان بنی مروان چه کسانی هستند؟ گوید: فرمود: اقوامی بودند که ریشهای خود را می‌تراشیدند و سبیلهای خود را تاب می‌دادند. و گوید من سخنوری را ندیدم که بهتر از او سخن بگوید و به دنبال او رفتم و پا بر اثر وی نهادم تا آنکه در صحن مسجد نشست، و به او گفتم: ای امیر المؤمنین! خدا شما را رحمت کند، نشانه امامت چیست؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور و با دستش به سنگ کوچکی اشاره کرد، آوردم و با خاتم خود بر آن نقشی زد سپس فرمود: ای حبابه! هر کس مدّعی امامت شد و توانست چنان که دیدی نقشی بر سنگریزه زند بدان که او امام مفترض الطّاعة است و چیزی را که امام بخواهد از وی پوشیده نخواهد ماند.

گوید: از نزد او برگشتم تا آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام درگذشت و به نزد حسن علیه السّلام آمدم در حالی که بر جایگاه امیر المؤمنین علیه السّلام نشسته بود و مردم از وی پرسش می‌کردند فرمود: ای حبابه والبیه! گفتم: لبّیک ای مولای من فرمود:

ترجمه کمال الدین ،ج‌2،ص:333

آنچه با خود داری بیاور، (1) گوید: آن سنگریزه را بدو دادم و بر آن نقشی زد همچنان که امیر المؤمنین علیه السّلام بر آن نقش زده بود، گوید: به نزد حسین علیه السّلام آمدم در حالی که او در مسجد النّبیّ صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نشسته بود. مرا به نزدیک خود فراخواند و مرحبا گفت و فرمود: در امامت چنان که خواهی دلیلی هست، آیا دلیل امامت را می‌خواهی؟ گفتم: آری ای آقای من! فرمود: آنچه همراه داری بده، و آن سنگریزه را به حسین علیه السّلام دادم و او بر آن نقشی زد. حبابه گوید: سپس به نزد علیّ بن الحسین علیهما السّلام آمدم در حالی که پیر و ناتوان بودم و در آن روز یک صد و سیزده سال داشتم، او را مشغول عبادت دیدم که راکع و ساجد بود و از مشاهده آن نشانه ناامید بودم. با انگشت سبّابه خود به من اشاره فرمود و جوان شدم، گوید: گفتم: ای آقای من! از عمر دنیا چقدر گذشته است و چقدر باقی است؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه