ترجمه کمال الدین جلد2 صفحه 97

صفحه 97

(1) عبد اللَّه سوری گوید: به بستان بنی عامر رفتم و پسرانی را دیدم که در برکه آبی بازی می‌کردند و جوانی را دیدم که بر سجاده نشسته و آستینش را بر دهانش نهاده بود، گفتم: این کیست؟ گفتند: محمّد بن الحسن علیه السّلام است و شبیه پدرش بود.

14-

(2) عبد اللَّه بن جعفر گوید: با احمد بن اسحاق نزد عمری- رضی اللَّه عنه- بودم و به او گفتم: من برای اطمینان قلبم از تو پرسشی دارم، همچنان که خدای تعالی در داستان ابراهیم فرمود: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی. آیا صاحب مرا دیدی؟ فرمود: آری و برای او گردنی است مثل این- و با هر دو دست به گردنش اشاره کرد- گوید: گفتم: اسم او چیست؟ گفت: از جستجوی آن بپرهیز که این قوم می‌پندارند این نسل منقطع شده است.

15-

(3) محمّد بن صالح گوید: پس از درگذشت امام حسن علیه السّلام هنگامی که جعفر

ترجمه کمال الدین ،ج‌2،ص:173

کذّاب در امر میراث منازعه می‌کرد، صاحب الزّمان از موضع نامعلومی در برابر جعفر درآمد و فرمود: ای جعفر! برای چه متعرّض حقوق ما می‌شوی؟ جعفر متحیّر و مبهوت شد، سپس وی از دیدگانش نهان گردید، بعد از آن جعفر در میان مردم به طلب او درآمد امّا وی را ندید، و چون مادر امام حسن- جدّه آن حضرت- درگذشت گفته بود که در همان سرا دفن شود و جعفر با آنها به منازعه برخاست و گفت: این سرای من است و کسی در آن دفن نمی‌شود، آن حضرت بیرون آمد و فرمود: ای جعفر! آیا این سرای توست؟ سپس از دیدگانش نهان گردید و بعد از آن آن حضرت را ندید.

16-

(1) محمّد بن أبی عبد اللَّه اسامی بعضی از کسانی را که بر معجزات صاحب- الزّمان علیه السّلام واقف شده و آن حضرت را زیارت کرده‌اند بدین شرح گزارش کرده است: وکلاء:

بغداد: عمری و پسرش و حاجز و بلالی و عطار.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه