حج و مهدویت صفحه 107

صفحه 107

همه ماها آنچه از دعا به ما آموخت، یاد گرفتیم. ولی فراموش کردیم که از حال او جویا شویم، تا آنکه روز آخر اقامت در مکه، محمودی رو به ما کرد و گفت: «این جوان را شناختید؟» گفتیم: «نه» . گفت: «به خدا این صاحب‌الزمان بود» . گفتیم: «ای ابوعلی! از کجا می‌گویی؟» . گفت: «من هفت سال است که از درگاه خدا خواهش داشتم که صاحب‌الزمان را به من بنماید. یک شب عرفه بود که همین جوان را دیدم که دعای شب عرفه را می‌خواند. از او پرسیدم: «از کدام مردمی؟» گفت: «از این مردم» . پرسیدم: «از کدام قسم مردم؛ از عرب یا از موالی؟» گفت: «از مردم عرب» . پرسیدم: «از کدام تیره عرب‌ها؟» گفت: «از شریف‌ترین و بزرگوارترین آنان» . پرسیدم: «شریف‌ترین و بزرگوارترین آنان چه کسانی‌اند؟» گفت: «بنی‌هاشم» . پرسیدم: «از کدام خاندان بنی‌هاشم؟» گفت: «از صاحب برترین مقام و بلندترین درجه» . پرسیدم: «آنها کدام خاندان بنی‌هاشم‌اند؟» گفت: «آنان که سرّها را شکافتند، مردم را اطعام کردند و در دل شب که مردم خوابند، نماز به جای آوردند» .

من دانستم که او علوی‌نژاد است و او را برای آنکه از نژاد علی بود، دوست داشتم. ولی یکباره از نظرم پنهان شد و ندانستم به آسمان بالا رفت یا به زمین فرو شد. از مردمی که اطرافش بودند پرسیدم: «شما این علوی را می‌شناسید؟» گفتند: «آری، او هر سال با ما پیاده به مکه می‌آید» . گفتم: «سبحان الله به خدا من در او اثر پیاده‌روی ندیدم» .

سپس از عرفه با دلی مالامال از غم فراقش به «مزدلفه» برگشتم و در آنجا خوابیدم. در خواب رسول خدا (ص) را دیدم که به من فرمود: «ای محمد! مقصود خود را دیدی؟» عرض کردم: «ای آقای من! کدام بود؟»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه