سربازان خورشید صفحه 286

صفحه 286

کردند و سپس با همسرش به اهواز برگشت. تمام وسایلی که برای زندگی خود به اهواز می برد، به اندازه ای بود که در صندوق عقب یک ماشین جا می گرفت. این وسایل شامل: یک کارتن کتاب، چند پتو و مقداری ظرف می شد؛ این در حالی بود که او معاونت عملیاتی فرماندهی کل سپاه را در قرارگاه های جنوب بر عهده داشت.(1)

همسرِ «شهید صیاد شیرازی» درباره رعایت ساده زیستی ایشان می گوید:

یادم می آید که در اتاق کارش، روی زمین می نشست و کارهایش را انجام می داد. احساس کردم شاید معذب باشد. پیش قدم شدم و رفتم یک سری صندلی گرفتم. علی با دیدن صندلی ها، برخلاف انتظارم، نه تنها شاد نشد، بلکه ناراحت هم شد. می گفت: «دنیا آهسته آهسته آدم را در کام خود فرو می برد. قدم اول را که برداشتی تا آخر می روی؛ لذا باید مواظب همان گام اول باشی.»(2)

«شهیدحسین خرازی» در لباس پوشیدن چنان ساده بود که از هر لباس خود، مدت زیادی استفاه می کرد، به حدی که کهنه می شد. وقتی به ایشان اصرار می کردند که لباس جدیدی بگیرد، می گفت:


1- غلامعلی رجایی، صنوبرهای سرخ، ص106.
2- خلیل اسفندیاری، اسطوره ها، ص 89.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه