سربازان خورشید صفحه 292

صفحه 292

و گفت: «با این، سرِ عراقی ها را گرم کن تا من نمازم را بخوانم.» شروع به تیراندازی کردم و با گوشه چشمم، مراقب احوال و خضوع و خشوع او بودم. روی خاکریز تیمم کرد و در حالت نشسته به نماز عشق پرداخت. کمی تیراندازی کردم و باز متوجه توکلی شدم. رکعت دوم بود. دست هایش را بالا آورده، قنوت می خواند. از شدت گریه شانه هایش را که می لرزید، به خوبی می دیدم. تیر اندازی را قطع کردم ببینم چه دعایی می خواند؛ «اللهم ارزقنی شهادۀ فی سبیلک...». به حال خوشش افسوس می خوردم. دوباره به تیراندازی به سمت دشمن پرداختم. باز نگاهی به توکلی کردم. جلوی لباسش خونی بود. به آرامی جوی خون از زیر لباسش روی زمین جاری شد... جسد آغشته به خون این شهید عاشق را کناری خواباندم، در حالی که از این دعای سریع الاجابه متحیر بودم.(1)

«شهیدمهدی زین الدین»، فرمانده دلاور لشکر علی بن ابی طالب علیه السلام، در اولین برخورد با همسرش به او می گوید:

شما باید بدانید من قبلاً ازدواج کرده ام. من با جبهه و جنگ ازدواج کرده ام و شما همسر دوم من هستید. انتهای راه من، شهادت است و اگر جنگ تمام شود و من شهید نشوم، هر کجا که جنگ حق بر ضد باطل باشد، می روم تا شهید شوم.(2)


1- محمد حجتی، حکایت سرخ، ص53.
2- غلامعلی رجایی، صنوبرهای سرخ، ص81.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه