سربازان خورشید صفحه 40

صفحه 40

من که پدرش بودم، از او گناهی ندیده بودم. بارها او را در حال خواندن نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دیده بودم... یک روز بدون این که ما خبردار شویم، از مدرسه همراه یکی از دوستانش که بعدها به شهادت رسید رفته بودند ترمینال، تا از آن جا به جبهه بروند. مسئولان ترمینال هم با توجه به سنّ کم آن ها از رفتنشان ممانعت کرده و تماس گرفتند. امیر آن موقع یازده سال بیشتر نداشت! وقتی پرسیدم: چرا رفتی؟ گفت: «حضرت امام گفته اند: جبهه ها را پر کنید؛ برای همین رفتم!» گفتم: امیر جان! قد تو اندازه اسلحه نشده؛ کجا می خواهی بروی؟! جوابی داد که ما را متحیر کرد؛ گفت: «اسلحه نمی توانم بردارم، اما ظرف و لباس رزمنده ها را که می توانم بشویم.» ایشان علاقه خاصی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت و می گفت: «دوست دارم امام زمانم از من راضی باشد!»(1)

شهدا هم خودشان به این دستور امام رحمه الله پای بند بودند و هم دیگران را با این دستور امام رحمه الله دعوت می کردند که به جبهه ها بروند.

درباره «شهیدعلی تقی ابو نصری» نقل شده است:

بریده ای از روزنامه را که پیام امام رحمه الله درباره پر کردن جبهه ها در آن بود و بالای آن با تیتر درشت نوشته شده بود: «امروز پر کردن جبهه های نبرد و آمادگی برای دفاع از اسلام و ایران، برای همه قشرها از واجبات الهی است»، از روزنامه جدا کرده بود و


1- گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، وصال، ص173.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه