سربازان خورشید صفحه 89

صفحه 89

سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته و این سربازی را نوعی افتخار برای خود به حساب می آوردند.

در خاطرات «علی رحیمی»، رزمنده پانزده ساله ای که در عملیات «والفجر مقدماتی» اسیر شده بود، این طور آمده است:

پس از آن که با پای مجروح اسیر شدم، بالأخره عراقی ها پس از 27 ساعت مرا به بیمارستان رساندند. در عین ناباوری، پایم را که فقط مورد اصابت یک گلوله قرار گرفته و قابل مداوا بود، قطع کردند! در بیمارستان به خاطر سنّ کمی که داشتم، مورد توجه تعدادی از پرستارها قرار گرفتم. آن ها با این تصور که با هدیه دادن می توانند در من تأثیری بگذارند، برای من هدایایی می آوردند، ولی من هدیه دو نفر از آن ها را که یک رادیو بود و در آن ساعت، قرآن پخش می کرد، پذیرفتم. آن دو پرستار سعی در دوستی با من داشتند و شروع کردند به تعریف و تمجید کردن از صدام. در این بین، یکی از آن ها از من پرسید: درجه نظامی شما چیست؟ من هم بدون تأمل گفتم: «من سرباز امام زمانم.» آن ها به محض شنیدن این جمله، با عصبانیت آب دهانشان را به طرفم انداختند و رفتند و دیگر به سراغم نیامدند.(1)

هم چنین یکی از هم رزمان «شهیدحاج حسین بصیر» می گوید:


1- سیدحسن منتظرین، هنر اهل بیت علیهم السلام، ص388.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه