می دانی که تو ماه و من پروانه سوخته روی تو ام که خبر آمدنت را از هر دشت و صحرا جویا می شدم.
می دیدی که در ظلمت بودم ولی جویای تو. روزهایی که در جستجوی تو نبودم، به خاطر خسته شدن از انتظارت، کوچ کردن از کویت نبوده است. دردم اگر عالمی می دید، همه عالم آب می شد و...
در سفری غرق شکیبایی ام
ار نه جهان شهره به بی تابیم
در سفرت خسته ز ره نیستم
بی رمق از شدت بی خوابیم