1- «اخبرنا محمدبن یعقوب، قال: حدّثنا علی بن ابراهیم عن ابیه عن حمّاد بن عیسی عن حریز عن زراره قال:ابوعبدالله: إعرف امامَک فانک اذا عرفته لم یضرّک تقدّم هذا الأمر او تأخر:امامت را بشناس که اگر او را شناختی تقدم یا تأخر این امر[ظهور] ضرری به تو نمی زند»؛ ( غیبت طوسی، باب 25)؛ مشابه این روایت: «عن المفضّل قال: سمعت ابا جعفر [علیه السلام ] یقول:من مات ولیس له امام فموته میته جاهلیه ولا یعذر الناس حتی یَعرفوا امامَهم ومن مات عارفاً لإمامه کمن هو مع القائم فی فسطاطه»؛ (المحاسن، ص155؛ بحار الانوار، ج23، ص77، ح6).
از معیارها وسفارشهای اصلی اهل بیت علیهم السلام جدا شده وبه دام گمراهی بیفتیم و زمان غیبت هم از این بحث، مستثنا نخواهد بود، همانطور که در زمان حضور ائمه، برخی فرقه های انحرافی، تفسیر ویا تأویل خاصی از قرآن انجام می دادند که با معیارها وآموزه های کلی اهل بیت سازگار نبود ومثلا به غلوّ و… منجر می شد و مورد طرد اهل بیت قرار می گرفتند، در زمان غیبت امام هم این انحرفات و خطاها صورت می گیرد، بلکه بر اساس روایات، اینگونه خطرها و فتنه ها بیشتر هم خواهد شد.
دفاعیات تفسیر ریاضی قرآن و نقد آنها
در این قسمت به برخی از دفاعیاتی می پردازیم که توسط مطرح کنندگان این روش تفسیری ارائه شده است و البته بیشتر قسمتی از دفاعیات را ذکر می کنیم که مربوط به قرآن وتفسیر باشد:
محقّقان این نظریه، تنها به این نکته بسنده می کنند که با استفاده از فرمول های قرآنی، از شمارش کلمات آیات مربوط، به این نتیجه می توان رسید که خداوند، زمان زوال بنی اسرائیل را تعیین کرده است. آنها معتقدند که بر اساس داده های قرآنی میان زوال بنی اسراییل و ظهور حضرت مهدی رابطه تنگاتنگی وجود دارد و امکان ظهور در همان ایام وجود دارد، بنابراین نمی توان بر محققان این نظریه، نام وقّات [تعیین کننده وقت ظهور] گذاشت وبه تکذیب آنها پرداخت. بر اساس این نظریه، این خداوند است که زمان زوال بنی اسرائیل و ظهور حضرت مهدی را تعیین کرده است و محققان تنها با استفاده از داده های قرآنی به کشف آن پرداخته اند و پر واضح است که نمی توان به تکذیب خداوند پرداخت!(1)