تا ظهور: پژوهشی جامع پیرامون آموزه و مباحث مهدویت صفحه 234

صفحه 234

می گفت: کنیز را برای من بیاور که خدا نذرت را می پذیرد. هر کدام از پرده داران خانه خدا توقع داشتند کنیز را به او بدهد.

از این موضوع وحشت شدیدی بر او مستولی می شود ماجرا را به یکی از یارانش از اهالی مکه نقل می کند. او می گوید: آیا پیشنهادی را از من می پذیری؟ می گوید: آری، اظهار می دارد: به مردی که رو به روی حجرالأسود نشسته و مردم گِرد او جمع اند نگاه کن. وی ابو جعفر محمّد بن علی بن الحسین علیهم السلام است. نزد او برو وی را از این ماجرا آگاه کن و ببین به تو چه می گوید، به همان عمل کن.

وی می گوید، نزد او رفتم و عرضه داشتم: خدا، تو را مشمول رحمت خودش قرار دهد! از اهل جزیره هستم. کنیزی همراه دارم که او را نذر خانه خدا کرده ام و موضوع را به هر کدام از پرده داران گفتم، در پاسخ گفتند: کنیزت را نزد من بیاور تا خدا نذرت را بپذیرد. واز این واقعه، وحشتی شدید به من دست داده است. حضرت فرمود: ای بنده خدا! خانه، نه چیزی می خورد و نه می آشامد. کنیز خود را بفروش و به جستجوی همشهریان ات که به زیارت این خانه آمده اند، بپرداز و بنگر هر کدام از خرجی خود عاجز و درمانده شده اند، آن مبلغ را به او بده، تا بتواند به شهر و دیار خود بازگردد. او نیز همان کار را انجام می دهد در پی این کار، هر یک از پرده داران که به او می رسند، حضرت را مردی دروغگو و ناآگاه می شمارند!

آن مرد، گفته آنان را به امام باقر علیه السلام عرض می کند. حضرت می فرماید: تو، سخن آنان را به من گفتی، آیا سخن مرا نیز به آنان می گویی؟ عرض کرد: آری؛ حضرت فرمود: «به آنان بگو، ابو جعفر به شما پیام داد، چگونه خواهید بود آن گاه که دست ها و پاهایتان بریده شود و در کعبه آویخته گردد، سپس به شما گفته شود، فریاد برآورید که ما دزدان کعبه هستیم.»

هنگامی که آن مرد قصد دارد بپا خیزد حضرت می فرماید: «البتّه، آن کار را من انجام نمی دهم؛ بلکه آن را مردی از دودمان من، انجام خواهد داد.»(1)


1- غیبت نعمانی ص 236، ب 13، ح 25؛ بحار الانوار، ج 52، ص 349.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه