تا ظهور: پژوهشی جامع پیرامون آموزه و مباحث مهدویت صفحه 255

صفحه 255

اشکال:

چرا روایات مُرسَل شیخ صدوق، را به منزله مسانید تلقّی کرده اند؟

پاسخ:

اولا این حدیث، مُرسَل نیست. وانگهی این سخن را در مورد کتاب «من لایحضره الفقیه» گفته اند، با این که روایتِ مزبور، در کمال الدین است.

راه حل مشکل این است که بگوییم: شیخ صدوق موضوعی با این اهمیت را بدون هیچ مناقشه ورّد، شرح و توضیحی می آورد و این خود، حاکی از اعتماد او بر راوی یا صحت متن روایت است. هر چند این مطلب را نمی توان به همه جا و همه موارد تعمیم داد، در این مورد اطمینان حاصل می کنیم که به هر حال از این طریق می توان به صحّت راوی یا روایتی پی برد. البته شهرت نیز، مؤیّد صحت این روایت است.

محور دوم: شهرت روایی

در این مرحله، به تشریح موضوعِ فراوانی یا اندک بودنِ منابع و کتاب هایی که این پیام را نقل کرده اند، می پردازیم که نتیجه آن، در استحکام و عدم استحکام روایت دارای تأثیر است.

منابع و مدارک این روایت _ به ترتیب زمان _ عبارتند از:

الف. کمال الدین شیخ صدوق، ج 2، باب 45، ح 44، ص 516؛ البته شیخ صدوق، خود به این پیام دارای طریق است و می گوید: «حدّثنا ابو محمّد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت: بمدینه السلام فی السنه التی توفّی فیها علی بن محمّد السَمُری فحضرته قبل وفاته بأیّام …؛ ابو محمّد حسن بن احمد المکتب برای شیخ صدوق، نقل می کند در سال وفات نماینده چهارم _ علی بن محمّد سَمُری _ در بغداد بودم. به دیدار او رفتم.» در نقل قبلی گفتیم عده ای، هنگام احتضار و قبل از وفاتش، نزد علی بن محمّد سَمُری بودند که از این نقل مشخص می شود. از جمله افراد حاضر، ابو محمّد بن احمد است که برای شیخ صدوق نقل روایت کرده است «فأخرج إلی الناس توقیعاً …» و دقیقاً همین پیام را نقل می کند؛ بدین ترتیب، نخستین مدرک، کمال الدین است که با یک واسطه از نماینده چهارم، این روایت را نقل می کند.

با دقّتِ نظر علمی بیشتر، باید مقدار اعتبار این واسطه را بشناسیم. به فرض اگر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه