تا ظهور: پژوهشی جامع پیرامون آموزه و مباحث مهدویت صفحه 447

صفحه 447

چنین داستانی را ساخته و پرداخته است تا حقایق را وارونه جلوه دهد. از کجا مشخص است ناقل این داستان مانند مَعقِل _ غلام عبیدالله بن زیاد _ نبوده که نزد مسلم بن عوسجه راه یافت و به او گفت: من مردی از اهالی شام هستم که خدا بر من منّت نهاده تا دوستدار اهل بیت باشم با این که این مرد خبیث، جاسوسِ عبیدالله بود.

آقا بزرگ تهرانی نیز گفته است: … طیّبی کوفی نیز این داستان را از دو شیخ فاضل شمس الدین حلّی و جلال الدین عبدالله بن حرام نقل می کند. این دو نفر نیز داستان را در سامرا از علی بن فاضل شنیده اند. بدین ترتیب، طیّبی این داستان را شفاهی از بازگوکننده آن در سامرا شنیده است. در این صورت، اگر این داستان توسط، طیّبی ساخته و پرداخته شده باشد، نقل کننده و راویان، همه خیالی هستند.(1)

یعنی آقا بزرگ تهرانی نیز احتمال ساختگی بودن داستان را داده است.

نتیجه

این داستان از نظر سند مورد خدشه است و هیچ گونه راهی برای تصحیح و جبران آن به نظر نمی رسد.

ب. داستان انباری

اشاره

کمال الدین احمد بن محمد بن یحیی انباری در سال 543 ق (حدوداً نهصد سال پیش) می گوید: روزی در ماه رمضان، نزد عون الدین یحیی بن هبیره وزیر بودیم و گروه دیگری نیز حضور داشتند. بعد از افطار، بیشتر حاضران، رخصت طلبیده و رفتند و تنها عده ای حاجی ماندند. در آن شب، کنار وزیر، مردی نشسته بود که وزیر، او را بسیار احترام می کرد و عزیز می داشت؛ ولی من او را نمی شناختم. مجلس تمام شد و حاضران برخاستند تا به منازل خود بروند. خدمت کاران وزیر، خبر دادند که: باران، به شدّت می بارد و راه عبور بر مردم بسته شده است. وزیر، مانع رفتن ما شد و دوباره همگی نشستیم. از هر دری، سخنی به میان آمد تا رشته سخن به مذاهب و ادیان کشیده شد. وزیر، در مذمّت شیعه بسیار تندروی می کرد و به پیروان این مذهب، ناسزا می گفت. در این اثنا، شخص مورد احترام وزیر که کنار وی نشسته بود


1- طبقات اعلام الشیعه، ج 5، ص 145.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه