- سخنی با شما 1
- بخش اول: اخلاق فردی 3
- اشاره 3
- ایمان و خدامحوری 4
- زندگی معنوی 8
- بصیرت دینی 12
- یاد خدا و ذکر 16
- یاد مرگ و قیامت 19
- انس با قرآن 23
- انس با مسجد 26
- دعا، عبادت، تهجّد 30
- تعهّد به آداب و سنن دینی 33
- تقوا و ترک گناه 36
- اخلاص 39
- قناعت 42
- صبر و شکیب 45
- ادب 49
- حفظ زبان 52
- محاسبه نفس 55
- طهارت 59
- همدلی با اهل بیت علیهم السلام 62
- اشاره 66
- بخش دوم: رفتار اجتماعی 66
- حُسن خلق 67
- محبّت و دوستی 71
- صدق و امانت 75
- تعاون 78
- رعایت حقوق دیگران 81
- تقدیر و سپاس 84
- نقدپذیری 88
- خدمت به مردم و نیازمندان 91
- وفای به عهد و قول و قرار 94
- عفاف و حجاب 97
- امر به معروف و نهی از منکر 101
- عمل به تکلیف 105
- درآمد و کسب حلال 109
- وحدت و همبستگی 113
- ولایتمداری و پیروی از علمای دین 117
- تولّی و تبّری 122
- عصر ظهور، الگو برای عصر غیبت 126
- بخش سوم: اوصاف منتظران 129
- اشاره 129
- انتظار فرج 130
- امید به آینده 132
- شناخت حجت خدا 135
- عهد و پیمان با مولا 138
- اصلاح جامعه و مبارزه با مفاسد 141
- دعا برای ظهور 143
- شهادت طلبی 146
- صبر بر هجران و حفظ ایمان 149
- زمینه سازی و تمهید 154
- تربیت ولایی فرزندان 158
- بصیرت و بینش 161
- یاد امام زمان علیه السلام 164
- تقوا، زمینه ساز دیدار 166
- احساس حضور در محضر 169
- همچون یاران مهدی علیه السلام 172
- عمل به توصیه های حضرت مهدی علیه السلام 174
- الگو برای خانواده و دیگران 177
- تبلیغ فرهنگ انتظار 180
- جمعه و انتظار 184
- عطر انتظار 187
- منابع و مآخذ 190
مادر، زیارت قبور ائمّه، خواندن تعقیبات نمازها، رسیدگی به فقرا و نیازمندان شیعه، بردباری و صبر بر ناملایمات و از دست ندادن ایمان و عقیده، عزاداری برای سید الشهدا، که هر کدام از این ها در حکایتی و دیداری نقل شده است و از مجموع آن ها برمی آید که داشتن یک زندگی ایمانی و تقوایی و همراه با توجه به خدا و رسول و اهل بیت و نیکی و احسان به دیگران و انصاف، از جمله احسان به والدین، از توصیه های حضرت مهدی علیه السلام است.
نقل شده است: مردی طالب دیدار بود و در این راه، ریاضت های زیادی کشیده بود. شبی به او نوید می دهند که در فلان شهر و فلان دکان در بازار، امام زمان را ملاقات می کنی. به آن شهر می رود و خود را به آن دکان می رساند و آنجا می نشیند و امام را دیدار می کند. در همان موقع، پیرزنی فرتوت، قفلی را به بازار آورده بود تا آن را بفروشد. اهل بازار هریک آن قفل را به قیمت بسیار ناچیزی می خواستند بخرند. امّا کاسبی که امام عصر علیه السلام در کنار دکان او نشسته بود، ارزش قفل را اعلام کرد و گفت با کمی تنزّل آن را می خرم و با همان مقدار سود، می فروشم و همین مرا کافی است. پیرزن با خوشحالی قفل را فروخت و رفت. در این هنگام، امام عصر رو به آن مرد دیدار کننده کرد و فرمود: اینگونه باشید، تا ما خودمان شما را دیدار کنیم و به زحمت ریاضت خودتان را گرفتار نکنید.(1)
آینیه شو، جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن تو خانه، سپس میهمان طلب
امام عصر علیه السلام، انتظار دارد شیعه منتظر او، آینه تمام نمای فضایل اخلاقی و
1- آیینه اسرار، ص17.