راه و بیراهه صفحه 38

صفحه 38

علی زیاده گشت (، زیرا آن مرد را تکذیب کرد). اسب سوار دیگری دوان آمد و همان مطلب را به او گفت. امیر المؤمنین علیه السلام به او همان پاسخ را گفت که به رفیقش گفت. مرد شاک گوید: می خواستم به علی علیه السلام حمله کنم و با شمشیر فرقش را بشکافم. سپس دو سوار دیگر دوان آمدند که اسبان آن ها عرق کرده بود. گفتند: خدا چشمت را روشن کند ای امیر المؤمنین! مژده باد تو را به فتح! به خدا که همه آن مردم کشته شدند. علی علیه السلام فرمود: «پشت نهر یا زیر آن؟» گفتند: نه، بلکه پشت نهر. چون ایشان اسب های خود را به طرف نهروان راندند و آب زیر گردن اسبشان رسید، برگشتند و کشته شدند. امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «راست گفتید». آن مرد از اسبش پایین آمد و دست و پای امیر المؤمنین علیه السلام را گرفت و بوسه داد. سپس علی علیه السلام فرمود: «این است نشانه ای برای تو».

2. عن أبی بصیر قال: کنت عند أبی عبدالله علیه السلام ذات یوم جالسا إذا قال: یا ابامحمد هل تعرف إمامک؟ قلت: إی والله الذی لا إله إلا هو و إنت هو، و وضعت یدی علی رکبته أو فخذه فقال علیه السلام : صدقت قد عرفت فاستمسک به، قلت: أرید أن تعطینی علامه الإمام قال: یا ابامحمد لیس بعد المعرفه علامه، قلت: أزداد إیمانا و یقینا قال: یا ابامحمد ترجع إلی الکوفه و قد ولد لک عیسی و من بعد عیسی محمد و من بعدهما ابنتان و اعلم أن ابنیک مکتوبان عندنا فی الصحیفه الجامعه مع أسماء شیعتنا و أسماء آباءهم و أمهاتهم و أجدادهم و إنسابهم و ما یلدون إلی یوم القیامه و أخرجها فإذا هی صفراء مدرجه(1)؛ ابو بصیر گوید: روزی در خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم. ناگاه فرمود: «ای ابامحمد! آیا امامِ خود را می شناسی؟» گفتم: بله؛ سوگند به خدایی که جز او نیست، آن


1- کشف الغمه، ج2، ص406.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه