- اشاره 1
- سخن نگارنده 4
- مقدمه 5
- اشاره 7
- روایت اول 7
- بررسی سند 8
- دلالت روایت 8
- روایت دوم 10
- اشاره 10
- دلالت روایت 11
- بررسی سند 11
- روایت سوم 12
- اشاره 12
- بررسی سند 12
- اشاره 12
- الف. محمد بن موسی بن المتوکل 13
- ب. احمد بن محمد بن عیسی 13
- ج. حسن بن محبوب 14
- دلالت روایت 14
- روایت چهارم 15
- اشاره 15
- بررسی سند 15
- دلالت روایت 16
- اشاره 17
- روایت پنجم 17
- بررسی سند 18
- دلالت روایت 23
- بررسی سندی 24
- اشاره 24
- روایت ششم 24
- دلالت روایت 25
- روایت هفتم 26
- اشاره 26
- اشاره 27
- دلالت روایت 27
- روایت هشتم 27
- بررسی سند 27
- بررسی سند 28
- اشاره 29
- دلالت روایت 29
- روایت نهم 29
- بررسی سندی 30
- اشاره 30
- روایت دهم 30
- دلالت روایت 30
- بررسی سند 31
- دلالت روایت 35
- روایت یازدهم 36
- اشاره 36
- دلالت روایت 37
- بررسی سند 37
- روایت دوازدهم 38
- اشاره 38
- بررسی سند 39
- عبایه بن ربعی 39
- دلالت روایت 40
- روایت سیزدهم 42
- روایت چهاردهم 45
- اشاره 45
- روایت پانزدهم 45
- بررسی سند 47
- دلالت روایت 47
- روایت شانزدهم 48
- اشاره 48
- بررسی سند 49
- دلالت روایت 52
- اشاره 53
- روایت هفدهم 53
- بررسی سند 53
- روایت هجدهم 54
- اشاره 54
- بررسی سند 54
- دلالت روایت 54
- دلالت روایت 54
- اشاره 55
- روایت نوزدهم 55
- بررسی سند 56
- دلالت روایت 59
- اشاره 60
- روایت بیستم 60
- دلالت روایت 62
- بررسی سند 62
- روایت بیست ویکم 62
- اشاره 62
- دلالت روایت 63
- بررسی سند 63
- بررسی سند 66
- روایت بیست ودوم 66
- اشاره 66
- نتیجه گیری پایانی 67
- دلالت روایت 67
- اشاره 70
- پیوست: 70
- دلالت روایت 71
- روایت دوم 71
- اشاره 71
- روایت اول 71
- اشاره 71
- بررسی سند 71
- بررسی سند 72
- روایت سوم 72
- روایت چهارم 72
- دلالت روایت 72
- روایت ششم 73
- روایت پنجم 73
- اشاره 74
- روایت هفتم 74
- روایت هشتم 74
- بررسی سند 75
- روایت نهم 76
- اشاره 76
- بررسی سند 76
- دلالت روایت 77
- روایت دهم 78
- بررسی سند 78
- اشاره 78
- دلالت روایت 78
- روایت دوازدهم 79
- روایت یازدهم 79
- روایت سیزدهم 80
- اشاره 81
- روایت چهاردهم 81
- نظرات مختلف درباره نفس زکیه 81
- منابع 87
مراد از «آیا آن همان صیحه است؟» ظاهر این است که امام علیه السلام مراد از آیه را همان صیحه دانسته، و صیحه عاملی برای کرنش دشمنان خدا می باشد.
مرحوم ملا صالح مازندرانی می فرماید:
قوله: خمس علامات قبل قیام القایم علیه السلام - اه - العلامات کثیره و قد مرت هذه الخمسه وعده أخری قبل ذلک و لعلّ المراد بالنفس الزکیه الحسنی المذکور سابقا والمنادی الأول ملک و الثانی شیطان و یفرق بینهما من کان یؤمن بولایه الصاحب قبل ومن شاء الله أن یهدیه کما مر؛(1)
مراد از «پنج علامت پیش از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف علامت های بسیاری است که تعدادی از آن ها و این پنج علامت را در بیانات قبلی آوردیم. و شاید مراد از نفس زکیه، همان حسنی باشد که در مطالب قبل آورده ایم. ندا دهنده اول، ملکی آسمانی است و دوّمی شیطان است و کسی می تواند بین این دو ندا تفاوت قائل شود که ایمان به ولایت امام علیه السلام داشته باشد، و خداوند بخواهد او را هدایت کند.
در مجموع، این روایت تصریحی به حتمی بودن نفس زکیه ندارد، و گویی تنها نشانه ظهور بودن قتل نفس زکیه را می فهماند؛ اگر چه پس از دقت در آن، حتمیت را می فهمیم.(2)
1- شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی، ج12، ص435.
2- تحقیق روایت اوّل: در باره عمر بن حنظله توثیق و مدحی وارد نشده و گویی آیت الله خوئی (ره) در کتاب رجال خود به این نظر متمایل است که روایات او حتی مقبوله نیز محسوب نمی شود. وی پس از آوردن نام این شخص و بیان سخنان علما در باره او، به نقد و ردّ دلایل شهید ثانی (ره)، که تلاش دارد عمر بن حنظله را توثیق کند، می پردازد و تمام دلایل او را رد می کنند. أقول: إنّ الرجل لم ینص علی توثیقه، و مع ذلک ذهب جماعه منهم الشهید الثانی إلی وثاقته. می گویم: این شخص مدح و توثیق صریحی ندارد؛ ولی با این حال گروهی از علما همچون شهید ثانی به وثاقت او اعتقاد دارند. وی حتی ادعای عمل علما به روایاتش را قبول نکرده، و در رد این استدلال چنین می فرماید: الخامس: أن المشهور عملوا بروایاته، و من هنا سموا روایته فی الترجیح عند تعارض الخبرین بالمقبوله. و الجواب أن الصغری غیر متحققه، و تسمیه روایه واحده من روایاته بالمقبوله لاتکشف عن قبول جمیع روایاته، و علی تقدیر تسلیم الصغری فالکبری غیر مسلمه. فإن عمل المشهور لایکشف عن وثاقه الراوی، فلعله من جهه البناء علی أصاله العداله من جمع و تبعهم الآخرون؛ پنجمین دلیل این است که مشهور به روایات او عمل کرده اند، و لذا در بحث تعارض دو روایت با هم که یکی از آن ها روایت عمربن حنظله باشد، به روایت او عمل کرده و آن را مقبوله می دانند؛ لکن این نظر قابل قبول نیست و اوّلاً این که مشهور به روایاتش عمل کرده اند را قبول نداریم، ثانیاً: این که یک روایتش را مقبوله بدانند، دلالت ندارد که تمام روایات او قابل قبول است، و به فرض قبول عمل مشهور به روایاتش، شاید مبنای آن ها بحث اصاله العداله باشد که این مبنا از نگاه ما قابل قبول نیست. معجم رجال الحدیث، ج 13، ص30. نگارنده بر این اعتقاد است که با توجّه به روایت بزرگانی همچون زراره، عبدالله بن مسکان و صفوان بن یحیی، نمی توان به راحتی از کنار این شخص رد شد، علاوه بر اینکه نقل صفوان بن یحیی، که از مشایخ ثقات است، دلالت بر وثاقت او دارد، علامه تستری و مرحوم مامقانی (ره) و نمازی (ره)، نیز این شخص را قبول نموده و یا توثیق کرده اند. ر.ک: قاموس الرجال، ج 8، ص166؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 6، ص84.