- چش_م ان_داز 1
- اشاره 7
- 1 _ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم 7
- خاندان رحمت 7
- 2 _ امیرالمؤمنین علیه السلام 10
- 3 _ حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام 11
- 4 _ امام حسن مجتبی علیه السلام 12
- 5 _ حضرت سیّدالشهدا صلوات الله علیه 14
- 6 _ امام سجاد علیه السلام 16
- 7 _ امام محمد باقر علیه السلام 18
- 8 _ امام جعفر صادق علیه السلام 19
- 9 _ امام موسی کاظم علیه السلام 20
- 10 _ امام رضا علیه السلام 22
- 11 _ امام محمد جواد علیه السلام 23
- 12 _ امام علی النقی علیه السلام 24
- 13 _ امام حسن عسکری علیه السلام 26
- 14 _ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه 28
- ای جلوه رحمت الهی! 30
- آیینه تمام نما 38
- عدالت موعود و دشمنان آن 47
- به ما نگفتند 53
- فه_رست 57
غیب نمی دانم.
فرمود: من گفتم که چه سودی از آن را امید داری؟ گفت: دویست اشرفی.
امام علیه السلام کیسه ای زر با سیصد اشرفی به او مرحمت کرد و فرمود: این را بگیر، زراعتت نیز باقی است. و آنچه را که به آن امید داری، حق تعالی به تو روزی می فرماید.
مرد عمری برخاست، سرِ آن حضرت را بوسید و از حضرتش درخواست عفو کرد.
امام علیه السلام تبسّم فرمود و برگشت. پس از مدّتی آن شخص را دیدند که در مسجد نشسته بود. به محض آنکه نظرش بر امام علیه السلام افتاد، این آیه را خواند: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».(1) یارانش پرسیدند: قصّه تو چیست، در حالی که قبلاً غیر این می گفتی؟ او قصه خود را باز گفت و برای حضرتش دعا کرد.
این رویداد را، جمعی از محدّثان شیعه و سنّی نقل کرده اند. از جمله دانشمندان شیعه: شیخ مفید در کتاب ارشاد، و طبرسی در اعلام الوری، و از جمله دانشمندان تسنن، خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و ذهبی در سیر اعلام النبلاء را می توان
1- سوره انعام، آیه 124.