- دیباچه 1
- پیش گفتار 3
- بخش اول نگار پرده نشین 7
- دفتر اول: زمزمه های اشتیاق 7
- اشاره 7
- بخش دوم شام هجران 22
- بخش سوم شِکوه ها 36
- بخش چهارم ناز و نیاز 48
- بخش پنجم دولت فیض 71
- اشاره 80
- دفتر دوم: ندبه های انتظار 80
- صبح سخن 80
- ندبه اول: قاب زمان 82
- ندبه دوم: عابر آسمان ها 83
- ندبه سوم: آفتاب امید 84
- ندبه چهارم: بال های احساس 85
- ندبه پنجم: بوی بهار 87
- ندبه ششم: عطش روح 89
- ندبه هفتم: مسحور یار 91
- ندبه هشتم: وقت پرواز 92
- ندبه نهم: آماده عروج 94
- ندبه دهم: خلوت دل 95
- ندبه یازدهم: نیستانِ نیاز 96
- ندبه دوازدهم: آستان دوست 98
- ندبه سیزدهم: آتش وصل 100
- ندبه چهاردهم: پل پیوستگی 101
- سخن آخر: پیمان پایدار 104
ندبه دوم: عابر آسمان ها
ندبه دوم: عابر آسمان ها
عابر آسمان ها، سلام!
لختی درنگ کن! می خواهم از پرتو نگاهت جامی سازم تا دلدادگی هایم را در آن جام آسمانی، جای دهم.
لختی درنگ کن. باید با تو باشم. صادقانه می گویم: دست هایم پر از نیاز است!
همیشه می اندیشم تو آمده ای و سوار بر گُرده ابرها، آسمان هستی ام را به تماشا نشسته ای؛ آسمانی که تک ستاره ای در دور دست ها دارد، ولی نشانی از آن به چشم نمی آید. تک ستاره ای که قامتِ سبزش نگاه همه سبزپوشان و سبزاندیشان را به حیرت وا می دارد.
آری، همیشه می اندیشم که تو آمده ای، ولی آن گاه که به آسمان گرفته ام باز می گردم، باز نشانی از تو نمی بینم و من، لایه لایه در خویشتنِ خویش می شکنم.
آی عابر آسمان ها!
بی بال مانده ام، ولی شوق پر گشودن هنوز در نگاهم پرپر می زند و در پیِ آنم تا روزی بازآیی و مرا با این بال های مجروح، به پرواز درآوری و روح عطشناکم را از جاری نگاه خدا سرشار کنی.
همیشه می اندیشم پرواز با تو، حتّی با بال های مجروح، کمال خوشبختی است.