از سبوی انتظار صفحه 90

صفحه 90

برای آن چه که ارتفاع عشق را همیشه چندین متر از ارتفاع دستانمان بلندتر اعلام می کند و همه از یک آنِ صمیمی و پاک محروم می شوند؛

برای آن چه که آسمانْ آسمانْ ما را از تو دور می خواهد. چیزهایی که وقتی به آنان می اندیشم آن چنان حقیرند که ناپسندی بیان شان، نفرت را در سطرهایِ معصومِ دلم می پراکنند.

آن گاه که به تو می اندیشم، همه این آشفتگی ها را به گردابِ فراموشی می سپارم و تنها دغدغه ای که پرده های دلم را می لرزاند، پرسشی است که سرزمینِ وجودم را از دردهایِ عریان سرشار می کند: «به کدامین دلیل، روح عطشانمان را به دستانِ نامحرم سراب می سپاریم؟»

گاه فکر می کنم پریشان زاده ایم و گاه آن سان پریشانیم که گویا بی درد ماندن گناهی است بزرگ و برای دریافتِ درد، هر آن چه از دستمان برآید، انجام می دهیم. حتّی همه پرنده های سادگی و مهربانی را بی هیچ جُرمی سر می بریم.

این دشوار است و دشوارتر آن که بدانیم این خویشتنِ ماست که مُرغکانِ سادگی و مهربانی را بر چوبه دار به تماشا نشانده است و آن گاه چه دل تنگی مَهیبی در نگاه پریشانمان انتشار خواهد یافت!

موعود!

اگر بیایی، دل تنگی هایم را به دست باد خواهم سپُرد. اگر بیایی، دردها را مچاله خواهم کرد و از پنجره انتظار، به دور خواهم افکند.

کی خواهی آمد؟ رودی از اشک روان، گونه های شب آلودم را نوازش می کند. به ناتوانی صدایم گوش بسپار:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه