از سبوی انتظار صفحه 91

صفحه 91

«مهربان! به مادرت _ آبروی آسمان ها _ کی خواهی آمد؟! کی سر به راهم خواهی کرد؟!»

ندبه هفتم: مسحور یار

ندبه هفتم: مسحور یار

باز هم نَفَسم به شماره افتاده است و پیوسته با بُغضی غریب، لحظه های بی تو بودن را پرپر می کنم.

دنیای عجیبی است! این نکته را بسیار گفته اند و شنیده ایم، ولی تا کسی با تمامِ وجود آن را تنفّس نکند، هیچ گاه به درکِ حقیقیِ مفهومش دست نخواهد یافت. من بارها حسِّ غریبیِ دنیا را به تنفّس نشسته ام و می دانم که دردهایش را به سمتِ چه کسانی پرتاب می کند!

گاه از شدّت دل تنگی، نشستن و انتظار کشیدن همانند زهری، کامِ دلت را آزار می دهد و تمامِ وجودت را دردهای پریشان احاطه می کنند... و تو بی قرار بلند می شوی و به راه می افتی، ولی نمی دانی سرانجام حرکتت کجاست!

من همانند همه آنان که دل تنگی بی قرارشان کرده است، گاه در کوچه های دردآلود دنیا گام می نهم و آن چنان مجنون می شوم که ردّ گام های سرگردانم در این کوچه ها می ماند. آنان که هیچ گاه پرتو آفتاب را جدّی نمی گیرند، فکر می کنند آدم های دردمند، آدم هایی که هر صبح پیش از دمیدنِ خورشید به طلوع ایمان می آورند، بی هدفند.

امّا نه! چگونه می توان فریاد نبضشان را نشنید؛ نبضی که محکم و سریع و هدفمند در انتظار فردا می تپد؛ فردایی که تو خواهی آمد و عشق و عدالت را به تساوی تقسیم خواهی کرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه