- دیباچه 1
- اشاره 42
- 1. تصاویر بهشتی 45
- 2. تصاویر دوزخی 46
- 1. آفرینش 47
- 2. فناناپذیری 47
- اشاره 47
- بن مایه های مثالی 47
- اشاره 48
- یکم. کاوش 48
- دوم. نوآموزی 48
- سوم. فدا شدن و ایثار 49
- اشاره 52
- 3. زبان سمبولیک 60
- 4. زبان حقیقت مدار 64
- اشاره 68
- اشاره 72
- عناصر بنیادین 72
- 1. انگیزش وابسته به ترکیب بندی 73
- 2. انگیزش واقع گرایانه 73
- اشاره 75
- 1. تولد معجزه آمیز و زایش رازآلود 76
- اشاره 82
- 2. جست وجوگر 82
- الف) اشخاص واقعی 84
- اشاره 85
- ب) شخصیت در دنیای درام 85
- جست وجوگر به مثابه قاتل 88
- طالب حقیقت 91
- فرستاده (پیک) 92
- اشاره 92
- یکم. رساندن پیغام 93
- سوم. تحویل دادن امانت 94
- حاجت دار 95
- اشاره 95
- یکم. درخواست فرزند 96
- دوم. طلب درمان 97
- سوم. امان خواهی 98
- چهارم. طلب مال 99
- 4. مدعیان دروغین 102
- اشاره 106
- 6. بیابان 106
- «بیابان» از نگاه ادیان 107
- 7. خیمه 108
- 8. نشانه (رمز) 109
- 10. حج 112
- 11. آزمایش 113
- 12. خواب، رویا 115
- 13. حریم ایمن 118
- 15. تحفه سفر 127
- 17. تک سوار 129
- 18. وجوه مالی 130
- 19. پیمان 131
- اشاره 132
- 21. غیبت منجی 132
- 2. پنهان شدن یونس علیه السلام 135
- 3. فراق یوسف علیه السلام 136
- 4. غیبت موسی علیه السلام 136
- 5. ناپدید شدن ذوالقرنین 137
- 6. غیبت صالح علیه السلام 137
- 7. پنهان شدن ادریس علیه السلام 138
- اشاره 157
گاه شخص هادی از کارپردازان آستان مقدس بوده، از خدمت گزاران ویژه ناحیه مقدسه به شمار می رود و گاه استاد پیری است که سال ها سرسپرده آستان بوده و پس از گذراندن منازل بسیار به این مقام شایسته راه یافته است. اشارات مرشد، گاه به نشان دادن راه، گاه به آموزش مناسکی خاص و گاه ایصال الی المطلوب است. گرچه در بعضی از داستان واره ها، کانون داستان بر محور شخصیت «هادی» پایه گذاری شده و کنش ها بر اساس مضمون تعلیم و تربیت تحقق می پذیرند، حضور هادی در بسیاری از داستان واره ها، بخش کوتاهی را به خود اختصاص داده است و تأثیری گذرا و موقت بر جست وجوگر دارد.
آن چه باید بدان توجه کنیم، تنوع و تکرار شخصیت هادی در موقعیت های داستانی است. این حضور هرچند کوتاه، سبب حرکت داستان به اوج رسیدن تعلیق و عبور داستان از موانع ترس و تردید است.
6. بیابان
اشاره
در ایجاد هر موقعیت داستانی، رابطه شخصیت با دنیای پیرامون وی، در فضا و مکانی ملموس رخ می دهد. مکان بُعد مادی داستان بوده، تعیین کننده امکانات، مواد و مصالح قلمرو داستانی است.
مراد از مکان داستانی، منظره نمایشی نیست؛ زیرا به باور ارسطو، منظره نمایشی بُعد غیر هنری نمایش است؛ به همین دلیل، گرچه این عنصر بسان محیطی محدود دربر گیرنده مکان داستانی نیز محسوب می شود، ولی در پایان عناصر درام قرار گرفته است. با این حال بر خلاف مکان که گاه محور اصلی موقعیت قرار می گیرد و کارکرد داستانی آن انکارناپذیر است، منظرۀ نمایشی نمی تواند در سطح کشمکش تأثیر