- فصل آخر 1
- مهدویت؛ ضرورت ها، ظر فیت ها، ر و ی کر د ها 6
- مبا نی ا عتقا د ی مهد ویت 16
- بازکاو ی حقوق ا ما م مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 30
- ظهور صغرا و با یستگی ها 41
- مر د م، نها د ها و بز ر گد ا شت هفته (دهه) مهد و یت 58
- تولد دوباره یک ملت 92
- پیا م ا مید به منتظر ا ن 107
- بیعتی تا همیشه 121
- عدا لت مهد و ی ( ا ستمر ا ر عد ا لت نبو ی و علو ی ) 143
- انفجا ر نو ر، ز مینه سا ز ظهور 188
- دولت زمینه ساز 203
- دکترین مهد ویت 222
- لحظه سر شا ر نو ا ختن ز نگ ها و نا قو س ها 230
آفتاب سوزان و شب هایی سرد، پرسوز و کشنده. در این فصل، فقط میوه هایی که سنگین و سنگی هستند، می پزند و می رسند. در این فصل و در برابر هجوم خشن شبهات فکری، می توان بی خیال بود و بی تفاوت گذشت تا آن جا که مشکلات، ما را محاصره کنند و می توان به استقبال رفت و به ریشه ها پرداخت و مزاج ها را واکسینه کرد.
در این مصاف نابرابر، پیروزی از آنِ کسانی است که با بنیان های فکری در برابر شبهات و با عشق بزرگ تر در برابر شهوات )الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ( و با توان استناد و تفسیر مستند در برابر بدعت ها و تفسیر به رأی ها، خود را مجهز نمایند.
کسانی که از سرچشمه ها و ریشه ها آغاز کرده اند و از اعماق کاویده اند و انسان را نه در محدوده هفتاد سال دنیا، که در وسعت هستی دیده اند و به ضرورت وحی و رسالت و اضطرار به حجت و امام رسیده اند و با امام زمان خود آشتی کرده اند و از عشق و محبت به او سرشار شده اند، می توانند در برابر تمامی شبهات عتیق و جدید بایستند و سرود زیبای «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا» را سر دهند و در راه او، هستی خود را فدا کنند و چشم به راه آمدنش باشند.
کور است چشمی که او را نبیند و ضرورت وجودش را که کلید معنای هستی است، نیابد. آن جا که تو نیستی، تاریخ هم رنگ می بازد. من، تو را هم راه آدم و نوح و ابراهیم دیدم و بشارت تو را از زبان رسول و علی و فاطمه و سجاد و صادق و عسکری علیهم السلام شنیدم. بی تو، هستی بی روح و تاریخ، کلاف سردرگمی بیش نیست.
تو مطلوب خدا و مقصود انبیا و محبوب اولیایی. تو فریاد عطش همه اعصار و قرونی، تو عصاره خلقتی.
می گویند: تو نیستی. چه یاوه ای! من تو را با ذره ذره سلول هایم و از عمق جانم، می خوانم. مگر می توان بی تو زنده بود؟ آنها که این