- فصل آخر 1
- مهدویت؛ ضرورت ها، ظر فیت ها، ر و ی کر د ها 6
- مبا نی ا عتقا د ی مهد ویت 16
- بازکاو ی حقوق ا ما م مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 30
- ظهور صغرا و با یستگی ها 41
- مر د م، نها د ها و بز ر گد ا شت هفته (دهه) مهد و یت 58
- تولد دوباره یک ملت 92
- پیا م ا مید به منتظر ا ن 107
- بیعتی تا همیشه 121
- عدا لت مهد و ی ( ا ستمر ا ر عد ا لت نبو ی و علو ی ) 143
- انفجا ر نو ر، ز مینه سا ز ظهور 188
- دولت زمینه ساز 203
- دکترین مهد ویت 222
- لحظه سر شا ر نو ا ختن ز نگ ها و نا قو س ها 230
راه را می روند، سر در وادی تیه می سایند و چاره ای جز بازگشت زیان بار ندارند.
کور باد آن چشمی که تو را نبیند. من، تو را بر بال ملائک و گل برگ نیلوفران و ترانه باران دیدم. من تو را در شکستن دیو و فروزش فرشته و هشت سال رویارویی تمام ایمان در برابر تمام کفر و در صلح سبز و فراق روح الله و آمدن روح الامین دیدم.
جرقه مشرق
نوید آوای تو بود
و فریاد مرا که می رفت
تا در فصل آخر تاریخ گم شود
از انجماد فسردن رهایی داد
ای نوید آزادی از هرچه انجماد و فسردن
بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
و بی زلال چشمت، تنهایی حضورم.
مهربانا! خدا کند تو بیایی، تا این بار، چشم در چشم تو اندازم و چشمان بی فروغم را فروغی دوباره بخشم. این جا کشور توست، کشور اهل بیت است. بوی علی و حسین و فاطمه علیهم السلام از در و دیوار آن به مشام می رسد. «متی ترانا و نراک!»
مهدیا، عزیزا، یوسفا، صدیقا! بیا که هستی بی تو، سخت خاموش است. تو فریاد «العطش» منی. عطشی نه تقلیدی و تلقینی که برخاسته
از بنیان هایی به بلندای همه تاریخ و برگرفته از طراوتی به زلالی
همه فطرت ها.
عزیزا! دیر به یادت افتادیم، می دانم. هنوز هم در بسیاری از جاهای این مرز و بوم، رنگی از تو نیست. هیچ عذری نیست و هیچ دست آویزی