با جاری انتظار صفحه 3

صفحه 3

راه را می روند، سر در وادی تیه می سایند و چاره ای جز بازگشت زیان بار ندارند.

کور باد آن چشمی که تو را نبیند. من، تو را بر بال ملائک و گل برگ نیلوفران و ترانه باران دیدم. من تو را در شکستن دیو و فروزش فرشته و هشت سال رویارویی تمام ایمان در برابر تمام کفر و در صلح سبز و فراق روح الله و آمدن روح الامین دیدم.

جرقه مشرق

نوید آوای تو بود

و فریاد مرا که می رفت

تا در فصل آخر تاریخ گم شود

از انجماد فسردن رهایی داد

ای نوید آزادی از هرچه انجماد و فسردن

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم

و بی زلال چشمت، تنهایی حضورم.

مهربانا! خدا کند تو بیایی، تا این بار، چشم در چشم تو اندازم و چشمان بی فروغم را فروغی دوباره بخشم. این جا کشور توست، کشور اهل بیت است. بوی علی و حسین و فاطمه علیهم السلام از در و دیوار آن به مشام می رسد. «متی ترانا و نراک!»

مهدیا، عزیزا، یوسفا، صدیقا! بیا که هستی بی تو، سخت خاموش است. تو فریاد «العطش» منی. عطشی نه تقلیدی و تلقینی که برخاسته

از بنیان هایی به بلندای همه تاریخ و برگرفته از طراوتی به زلالی

همه فطرت ها.

عزیزا! دیر به یادت افتادیم، می دانم. هنوز هم در بسیاری از جاهای این مرز و بوم، رنگی از تو نیست. هیچ عذری نیست و هیچ دست آویزی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه