با جاری انتظار صفحه 4

صفحه 4

نداریم، جز این که بگوییم: «یا محسن قد أتاک المُسیء، أنت المحسن و نحن المسیئون». شرمنده ایم! بنا داریم دست کم فصلی با تو باشیم. آیا امید وصلی هست؟ می خواهیم روز تولد تو را به امید تولد دوباره خودمان جشن بگیریم. آیا امید تولدی هست، ای تولد بالغ هستی؟ مهدی جان! خفاشان، دنیا را بی تو می خواهند و برای نیامدنت، همه خوبی ها را به اسارت برده اند و از سگ هایشان، زنجیرها را برداشته اند و انسان ها را که اغنامشان هستند، گروه گروه به مسلخ می برند. ما هم دست هایمان را یله و چشم هایمان را به راه و گام هایمان را استوار و دل هایمان را برایت آذین بسته ایم و اگر در برابر دین ما بایستند، در برابر تمام دنیای آنها خواهیم ایستاد. (1)

خورشید من، برآی که وقت دمیدن است! (2)

فصل های سرخ و سفید و زرد را آزمودیم؛ چیزی در چنته شان نبود. بگذار فصل آخر را با تو باشیم. این فصل را با من بخوان! باقی فسانه است. این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است.

از افق های دور کسی می آید

با تبر ابراهیم

زمزمه عیسی

صلابت موسی

با رسالت رسول بر دوش

و ذوالفقار علی در دست

و خون حسین در رگ.


1- از سخنان امام راحل.
2- شعری از مقام معظم رهبری.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه