- مقدمه مترجم 1
- اشاره 54
- وعده الهی بر نابودی یهود 54
- وعده خداوند به تسلط دائم بر یهود 60
- وعده خدا بر فرونشاندن آتش جنگ یهود 62
- اشاره 69
- نگاهی به تاریخ یهود 69
- دوران حضرت موسی و یوشع (علیهما السلام) 70
- دوره داوران و سلطه فرمانروایان محلی 71
- دوره داوود و سلیمان (علیهما السلام) 73
- دوران تجزیه و کشمکش داخلی 75
- دوران استیلای بابلیان 79
- دوران استیلای ایرانیان 80
- دوران استیلای یونانی ها 81
- اشاره 87
- حوادث شام پیش از خروج سفیانی 93
- فتنه سرزمین شام 94
- کشمکش بر سر قدرت بین اصعب و ابقع 96
- اسم و نسب سفیانی 99
- جنبش سفیانی 99
- اشاره 99
- مواضع سفیانی در برابر اهل بیت علیهم السلام و شیعیان 101
- خط و مشی سیاسی و فرهنگ سفیانی 103
- تلاش سفیانی برای مذهبی جلوه دادن جنبش خود 105
- مراحل گوناگون جنبش سفیانی 106
- نبرد قرقیسیا 113
- ورود سپاه سفیانی به عراق 117
- سپاه سفیانی در راه حجاز (سپاهی که در زمین فرو میرود) 124
- آغاز عقب نشینی سفیانی 131
- نبرد اهواز 132
- سفیانی در نبرد فتح قدس 135
- یمنی ها در عراق 143
- اشاره 154
- اشاره 155
- مرحله اول و دوم 155
- حسنی، شیصبانی و عوف سلمی 164
- مرحله سوم: لشکرکشی سفیانی و تخریب بصره 167
- مرحله چهارم: فتح عراق به دست امام زمان عجّل الله فرجه الشّریف 175
- اشاره 192
- ستایش ایرانیان در احادیث سنی ها 194
- ایرانیان و زمینه سازی ظهور 196
- روایت آغاز حکومت حضرت مهدی علیه السلام از ایران 199
- روایت حمایت از امت محمد صلی الله علیه و آله، توسط مردی از اهلبیت 200
- روایت اهل مشرق و پرچمهای سیاه 209
- روایت پرچم های سیاه از خراسان تا قدس 216
- روایت گنجهای طالقان 221
- ظهور خراسانی و شعیب در ایران 223
- اشاره 229
- بحران حکومت در حجاز 246
- خروج امام علیه السلام با بیم و امید از مدینه 253
- اجتماع یاران حضرت علیه السلام 259
- یک حرکت آزمایشی و شهادت نفس زکیه 267
- آزاد سازی مدینه منوره و حجاز 283
- حرکت حضرت مهدی علیه السلام بسوی ایران و عراق 287
- پیشروی به سوی قدس 294
- نبرد امام علیه السلام با یهود 296
- پیمان صلح بین امام علیه السلام و غربی ها 306
- گرایش غربی ها به اسلام 311
- اشاره 313
- احیاء دوباره اسلام و جهان شمولی آن 318
- ابزار هدایت مردم توسط امام زمان عجّل الله فرجه الشّریف 322
- دگرگونی زندگی مادی و ایجاد رفاه بدست حضرت 323
- فراوانی نعمت و آبادی زمین 324
- حکومتی گسترده تر از حکومت سلیمان و ذوالقرنین 330
- راه یافتن امام زمان علیه السلام به سرزمین های هفتگانه 331
- راه یافتن به جهان آخرت و بهشت 333
- اشاره 336
- مقام حضرت مهدی علیه السلام در پیشگاه پروردگار 343
- دیدگاه امامان علیهم السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام 344
- امام زمان عجّل الله فرجه الشّریف در دعاها و زیارت ها 348
- اشاره 353
- ابن قیم جوزی دمشقی 361
- ابن حجر هیثمی 362
- ابن کثیر 363
- ابن أبی الحدید معتزلی 365
- مناوی صاحب کتاب فیض القدیر 367
- شیخ محمد خضر حسین مفتی اعظم الأزهر 368
- شیخ ناصر البانی 371
- عدوی مصری 372
- سعد الدین تفتازانی 373
- محی الدین بن عربی 374
- قرمانی دمشقی 374
- شریف برزنگی 376
روایت بعدی که از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده، برخی حوادث عراق را که در
زمان حاکمیت ستمکاران پیش از سفیانی و قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام واقع
میشود، بیان مینماید.
از انس بن مالک نقل شده که:
" زمانی که امیر مؤمنان علی بن أبی طالب علیه السلام از جنگ نهروان بازگشت در منطقه ای به نام " براثا "
فرود آمد، در آن منطقه، راهبی بنام حباب در صومعه خویش بسر میبرد، او با شنیدن هیاهوی لشکریان،
از جایگاه خود به سپاهیان امیر مؤمنان نگریست و با مشاهده آن صحنه عظیم، سراسیمه بیرون آمد و
پرسید: این شخص کیست؟ و فرمانده این لشکر چه کسی است؟ گفتند: او امیر مؤمنان علیه السلام است که از
جنگ نهروان بازمیگردد. حباب با شتاب خود را به حضرت رساند و در حضور وی ایستاد و گفت: درود بر تو
ای پیشوای راستین مؤمنان! که به حق امیر مؤمنانی. حضرت فرمود: چگونه دانستی که من امیر مؤمنان
راستین و بر حقم؟ عرض کرد: پیشوائی تو را، دانشمندان و عالمان دینی پیشاپیش خبر داده اند. حضرت
فرمود: ای حباب، راهب گفت: چگونه نام مرا میدانی؟! حضرت فرمود: نام تو را حبیب من پیامبر صلی الله علیه و آله به
من آموخت. اینجا بود که حباب گفت: دستت را بده، من شهادت میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و
محمد صلی الله علیه و آله رسول و فرستاده اوست و تو علی بن ابی طالب وصی و جانشین او هستی. امیر مؤمنان علیه السلام
سؤال کرد کجا زندگی میکنی؟ گفت در صومعه خویش. در همین جا. حضرت فرمود: از امروز در آن
سکونت مکن، اینجا مسجدی بنا گذار و آن را به نام سازنده آن نامگذاری کن، (بدین ترتیب در آنجا
مسجدی بنا و به نام سازنده آن براثا نامیده شد) سپس حضرت فرمود: ای حباب از کجا آب مینوشی؟
عرض کرد: از دجله که در آن سو قرار دارد، فرمود: چرا چشمه و چاهی حفر نمیکنی؟ عرض کرد: ای امیر
مؤمنان هر چه چاه کندیم آب آن شور و ناگوار بود، حضرت فرمود: در اینجا چاهی بکن، حباب شروع به
حفر چاه کرد تا به سنگی سخت رسید. کسی توان کندن آن را نیافت. حضرت وارد چاه شد و شخصا سنگ
را از جای کند. از زیر آن سنگ، چشمه آبی جوشید که شیرین تر از عسل و لذیذتر از کره بود.
سپس فرمود: ای حباب، از این چشمه آب بنوش. و آگاه باش به زودی در مجاورت این مسجد تو،