تاملی نو در نشانه های ظهور 2 صفحه 21

صفحه 21

روایاتش را قبول کرد، مگر این که متن روایاتش قوی باشد و یا این که از اخبارش برای تأیید احادیث دیگر استفاده کنیم.

دلالت روایت

این روایت نیز بر حتمی بودن قتل نفس زکیه دلالت دارد.(1)


1- تحقیق روایت پنجم: زیاد بن مروان: به گمان نگارنده، روایات این شخص را باید معتبر دانست و می توان به روایات او عمل کرد. این شخص، از راویانی است که به یقین، تا زمان حیات امام کاظم علیه السلام دارای مدح و وثاقت بوده است، و دلیل عمده مخالفان او واقفی بودن و عدم پذیرش ولایت امام رضا علیه السلام است. همان گونه که مشهور علمای رجال قبول دارند، انحراف در مذهب به وثاقت راوی و اعتبار او در بیان حدیث ضرری نمی رساند. از طرفی وثاقت زیاد بن مروان یقینی بوده و بعد از واقفی شدنش، در زوال آن شک داریم و دلیلی بر زائل شدن آن هم نداریم؛ در نتیجه باید بنا را بر استمرار آن نهاده و به اعتبار روایات او قائل شویم. برخی علما، برای زوال وثاقت او دلایلی را مطرح کرده اند که به بررسی آن ها می پردازیم. الف. و قال الشیخ فی کتاب الغیبه، فیما روی من الطعن علی رواه الواقفه: روی ابن عقده، عن علی بن الحسن بن فضال، عن محمّد بن عمر بن یزید، و علی بن أسباط جمیعاً، قالا: قال لنا عثمان بن عیسی الرواسی: حدثنی زیاد القندی و ابن مسکان، قالا: کنا عند أبی إبراهیم علیه السلام، إذ قال: «یدخل علیکم الساعه خیر أهل الارض،» فدخل أبوالحسن الرضا( ع) و هو صبی، فقلنا: «خیرأهل الارض؟» ثم دنا فضمه إلیه، فقبله، وقال: «یا بنی تدری ما قال ذان؟» قال علیه السلام : « نعم یا سیدی هذان یشکان فی». قال علی بن أسباط: فحدّثت بهذا الحدیث الحسن بن محبوب فقال: بتر الحدیث، لا، ولکن حدثنی علی بن رئاب أن أبا إبراهیم علیه السلام قال لهما: «إن جحدتماه حقه أو خنتماه فعلیکما لعنه الله و الملائکه و الناس أجمعین، یا زیاد لا تنجب أنت وأصحابک أبدا». قال علی بن رئاب فلقیت زیاد القندی فقلت له: بلغنی أن أبا إبراهیم علیه السلام قال لک: کذا وکذا، فقال: أحسبک قد خولطت فمر و ترکنی فلم أکلمه ولا مررت به. قال الحسن بن محبوب: فلم نزل نتوقع لزیاد دعوه أبی إبراهیم علیه السلام حتی ظهر منه أیام الرضا علیه السلام ما ظهر و مات زندیقا. ( معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 315). این روایت دلالت دارد که او مورد لعن خدا و ملائکه بوده و بنا بر نقل حسن بن محبوب او کافر از دنیا رفته است. در جواب، همان سخن آیت الله خوئی (ره) را متذکر می شویم که انحراف مذهب، به وثاقت راوی ضرری نمی رساند. شیخ طوسی (ره) در عده الاصول به این مطلب تصریح دارد و چنین می گوید: و اذا کان الراوی من فرق الشیعه مثل الفطحیه، و الواقفه، و الناووسیه و غیرهم نظر فیما یرویه: فان کان هناک قرینه تعضده أو خبر آخر من جهه الموثوقین بهم، وجب العمل به. و ان کان هناک خبر آخر یخالفه من طریق الموثوقین، وجب اطراح ما اختصوا بروایته والعمل بما رواه الثقه. وان کان ما رووه لیس هناک ما یخالفه ولایعرف من الطائفه العمل بخلافه، وجب أیضا العمل به إذا کان متحرجا فی روایته موثوقا فی امانته، وان کان مخطئا فی أصل الاعتقاد. ولاجل ما قلناه عملت الطائفه بأخبار الفطحیه مثل عبد الله بن بکیر وغیره، وأخبار الواقفه مثل سماعه بن مهران، وعلی بن أبی حمزه، وعثمان بن عیسی، ومن بعد هؤلاء بما رواه بنو فضال وبنو سماعه والطاطریون وغیرهم، فیما لم یکن عندهم فیه خلافه.» اگر راوی از فرقه های شیعه مانند فطحیه، واقفه، ناووسیه و دیگر فرق باشد و روایتی نقل کند، در صورتی که نشانه ای در صحّت آن خبر داشتیم، به آن روایت عمل می کنیم. و اگر از طرف افراد موثق، روایات مخالف با نقل آن ها داشتیم، روایاتشان را رد می کنیم. اما اگر روایات مخالف از طرف ثقات نداشتیم و علما به خلاف آن عمل نکرده بودند، روایات آن ها را به شرط ثقه بودن قبول می کنیم؛ اگر چه آن ها دارای انحراف در عقیده باشند؛ ازاین رو است که علمای شیعه به اخبار و روایت های برخی از فطحیه و واقفه عمل می کنند. ( عده الاصول، شیخ طوسی، ص151.) ب. «عن محمد بن الحسن بن الولید عن الصفار وسعد بن عبد الله الاشعری _ جمیعا _ عن یعقوب بن یزید الانباری عن بعض اصحابه قال: مضی أبو ابراهیم _ علیه السلام _ و عند علی بن أبی حمزه ثلاثون الف دینار وعند زیاد القندی سبعون الف دینار وعند عثمان بن عیسی الرواسی ثلاثون الف دینار وخمس جوار _ فبعث علیهم أبوالحسن الرضا _ علیه السلام _: ان احملوا ما قبلکم من المال وما کان اجمتع لابی عندکم من أثاث وجوار، فانی وارثه وقائم مقامه، وقد اقتسمنا میراثه، ولاعذر لکم فی حبس ما قداجتمع لی ولوراثه قبلکم فأما ابن أبی حمزه فانه أنکره ولم یعترف بما عنده، وکذلک زیاد القندی وأما عثمان بن عیسی فانه کتب إلیه: ان اباک _ علیه السلام _ لم یمت وهو حی قائم ومن ذکر انه مات فهو مبطل، وأعمل علی انه قد مضی کما تقول فلم یأمرنی بدفع شئ الیک. واما الجوار فقداعتقتهن وتزوجت بهن. ( الغیبه، شیخ طوسی، ص65). بنا بر این روایت، استدلال شده است که زیاد بن مروان وجود مال از امام کاظم علیه السلام را انکار کرده و به دروغ می گوید مالی در دست او نیست. این مطلب، بر دروغ گویی او و خارج شدنش از وثاقت دلالت دارد. در پاسخ باید گفت که این روایت را، جز با این سند کسی ذکر نکرده است و سند روایت نیز به دلیل مشخص نبودن افرادی که یعقوب بن یزید از آن ها نقل روایت کرده است، قابل قبول نخواهد بود. ج. دلیل دیگر، سخن شیخ (ره) در الغیبه می باشد که در باره سران واقفه و زیاد بن مروان می گوید: و إذا کان أصل هذا المذهب أمثال هؤلاء، کیف یوثق بروایاتهم أو یعول علیها ! و أما ما روی من الطعن علی رواه الواقفه، فأکثر من أن یحصی، و هو موجود فی کتب أصحابنا، نحن نذکر طرفا منه؛ «اگر ارکان مذهب واقفه این افرادی باشند که مذمت علما و اهل بیت(علیهم السلام ) را در باره آن ها نقل کردیم، پس چگونه به روایت آن ها [در عدم ولایت امام رضا علیه السلام می توان اعتماد کرد؟ ( الغیبه،شیخ طوسی،ص67). این مطلب، در ظاهر می رساند که امثال زیاد بن مروان و علی بن ابی حمزه ثقه نبوده و قابل اعتماد نیستند؛ اما وقتی با توجّه به سخن شیخ (ره) در کتاب عده الاصول، این سخن را می نگریم، متوجّه می شویم مراد شیخ، عدم وثاقت آن ها در رد ولایت امام رضا علیه السلام و زنده ماندن امام کاظم علیه السلام است. همان گونه که در متن بالا از عده الاصول آوردیم، او در سخنش، به قابل اعتماد بودن روایت علی بن ابی حمزه (که از ارکان واقفه است)، اشاره می کند. از دیگر تأییداتی که می توان برای اعتماد بر روایات زیاد بن مروان نام برد، نقل ابن ابی عمیر، یونس بن عبدالرحمن، ابراهیم بن هاشم و احمد بن محمد بن عیسی است ؛ به ویژه فردی مانند احمد بن محمد بن عیسی قمی که از افراد سخت گیر در نقل روایت بوده و می کوشید از هر شخصی روایت نقل نکند. همچنین اگر مبنای محقق داماد و ابن داوود را در باره سبک نگارش رجال نجاشی بپذیریم، با توجه به این که نجاشی مذمتی در باره زیاد بن مروان نیاورده، باید گفت که او نیز به روایات زیاد قندی اعتماد کرده است. (آن ها قائلند که اگر نجاشی در مورد فردی ذمی و مدحی نیاورد، یعنی آن شخص، مذموم نیست و می توان روایتش را قبول کرد). (ر.ک: پژوهشی در علم رجال، اکبر ترابی شهرضائی،ص121). نکته: نگارنده بر این باور است که زیاد بن مروان در زمان امام رضا علیه السلام نیز نقل روایت می کرده و این مطلب را با توجه به نقلیات احمد بن محمد بن عیسی، می توان چنین توضیح داد. یکی از راویان اخبار زیاد قندی، احمد بن محمد بن عیسی است که مطمئناً این شخص در زمان حیات امام کاظم علیه السلام نقل حدیث نداشته است؛ چرا که زمان وفات او را 280ق ذکر کرده اند. اگر این شخص، صد سال نیز عمر کرده باشد، سال ولادتش 180ق خواهد بود؛ در حالی که امام کاظم علیه السلام سال 183 ق به شهادت رسید و نهایتاً احمد بن محمد، آن زمان سه یا پنج ساله بوده است. در نتیجه روایات او از زیاد قندی، در زمان امام رضا علیه السلام می باشد. البته در پاسخ به پرسشی شفاهی، استاد اکبر ترابی، این مطلب را بدین صورت توجیه فرمود: بنا بر سخن مشهور که زیاد بن مروان و دیگر سران واقفه، از میان شیعیان طرد شدند و حکم کلاب ممطوره (سگ باران دیده) را داشتند، کسی از آن ها نقل روایت نکرد، همه روایات موجود در کتب شیعیان دوازده امامی از او متعلق به زمان صحت عقیده اش بوده، و روایات احمد بن محمد بن عیسی نیز با واسطه از او و یا نقل از کتاب هایش می باشد. همچنین استاد اضافه فرمود که نظر آیت الله شبیری زنجانی نیز بر همین مطلب است. سخن فوق را نمی توان پذیرفت چرا که: 1) شیعیان از سران واقفه و معصبین آنها نقل روایت داشته اند. به عنوان نمونه « حسن بن محمدبن سماعه » اگرچه از بزرگان واقفه و متعصبان در وقف بوده است و حتی دشمنی با شیعیان می نموده، اما شیعیان امامیه از او نقل روایت کرده و او را در نقل روایت ثقه می دانند. ر.ک: رجال نجاشی، ص41. 2) ظاهر نقل احمدبن محمدبن عیسی، نقل بدون واسطه از زیاد بن مروان می باشد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه