داستانهای آموزنده از حضرت یوسف علیه السلام صفحه 67

صفحه 67

هنگامی که فرستادگان شاه رفتند و حضرت یوسف را از زندان نزد او آوردند حضرت یوسف دهائی خواند که ما در داستان 67 بیان نمودیم ، شاه برای درک میزان علم و عقل یوسف ، با آن حضرت سخن گفت .

چون پادشاه بوسیله مکالمه با یوسف دریافت که آن بزرگوار از هر نظر برای فرمانروائی و سیاستمداری و اداره مملکت شایستگی دارد لذا به یوسف گفت :

تو از امروز به بعد نزد ما دارای مقام فرمانروائی ، امین خواهی بود :

فلما کلمخ قال انک الیوم لدینا مکین امین .

سپس پادشاه به یوسف گفت : ای یوسف صدیق ! درباره تعبیر خواب من سخنانی از تو نقل کرده اند که من دوست دارم آنها را از تو بشنوم .

حضرت یوسف وصف آنچه را که پادشاه در خواب دیده و مشاهده کرده بود ، و پادشاه همچنان غرق تعجب و دهشت

گردید !

حضرت یوسف به شاه فرمود : بر تو لازم است که در این سالها کشت و زرع و کشاورزی را فوق العاده توسعه دهی ، و انبارهای فراوانی برای ذخیره نمودن ارزاق و خوراکی بسازی .

بعدا مردم از هر طرف رو بسوی تو خواهند آورد و تو به این وسیله صاحب گنج و ثروت هائی خواهی شد که کسی نشده باشد .

پادشاه گفت : کیست که این کارها را برای من انجام دهد ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه