داستان های قرآن صفحه 239

صفحه 239

یکی از خویشاوندان فرعون به نام «حزقیل» (که بعدها به عنوان مؤمن آل‌فرعون معروف گردید) از اخبار جلسه مشورت فرعونیان، اطّلاع یافت، از آنجا که او در نهان به موسی - علیه السلام - ایمان داشت، خود را محرمانه به موسی - علیه السلام - رسانید و گفت: «ای موسی! این جمعیت (فرعون و فرعونیان) برای اعدام تو به مشورت پرداخته‌اند، بی‌درنگ از شهر خارج شود که من از خیرخواهان تو هستم.»

موسی - علیه السلام - تصمیم گرفت به سوی سرزمین «مَدْینْ» که شهری در جنوب شام و شمال حجاز قرار داشت، و از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان جدا بود، برود و از چنگال ستمگران بی‌رحم نجات یابد، گر چه سفری طولانی بود و توشه راه سفر را بهمراه نداشت، ولی چاره‌ای جز این نداشت، با توکّل به خدا و امید به امدادهای الهی حرکت کرد، در حالی که می‌گفت:

«رَبِّ نَجِّنِی مِنَ القَوْمِ الظّالِمینَ؛ خدایا مرا از گزند ستمگران نجات بده.»(2)


------------------------------

1- مضمون آیات 14 تا 17 سوره قصص.

2- مضمون آیه 18 تا 21 سوره قصص، و اقتباس از مجمع البیان، ج 7، ص 245 و 246.

موسی و شعیب

حضرت موسی (ع) / موسی و شعیب

موسی - علیه السلام - در صحرای مَدْین، و یاری خواستن او از دختران شعیب - علیه السلام -

موسی بدون توشه راه و سفر، با پای پیاده به سوی مَدْین روانه شد و فاصله بین مصر و مدین را در هشت شبانه‌روز پیمود، در این مدّت غذای او سبزی‌های بیابان بود و براثر پیاده‌روی پایش آبله کرد، هنگامی که به نزدیک مَدْین رسید، گروهی از مردم را در کنار چاهی دید که از آن چاه با دلو، آب می‌کشیدند و چهارپایان خود را سیراب می‌کردند، در کنار آنها دو دختر را دید که مراقب گوسفندهای خود هستند و به چاه نزدیک نمی‌شوند، نزد آنها رفت و گفت: «چرا کنار ایستاده‌اید؟ چرا گوسفندهای خود را آب نمی‌دهید؟»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه