داستان های قرآن صفحه 255

صفحه 255

مادر آسیه در خلوت با آسیه صحبت کرد: «که خود را به کشتن نده و با شوهرت توافق کن...» ولی آسیه، سخن بیهوده مادر را گوش نکرد و گفت: «هرگز به خداوند متعال، کافر نخواهم شد.»

فرعون فرمان داد دستها و پاهای آسیه را به چهارمیخی که در زمین نصب کرده بودند بستند.(3) و او را در برابر تابش سوزان خورشید نهادند، و سنگ بسیار بزرگی را روی سینه‌اش گذاشتند. او نیمه نیمه نفس می‌کشید و در زیر شکنجه بسیار سختی قرار داشت.

موسی - علیه السلام - از کنار او عبور کرد، او با انگشتانش از موسی - علیه السلام - استمداد نمود، موسی - علیه السلام - برای او دعا کرد و به برکت دعای موسی - علیه السلام - او دیگر احساس درد نکرد و به خدا متوجّه شد و عرض کرد: «خدایا! خانه‌ای در بهشت برای من فراهم ساز.»

خداوند همان دم روح او را به بهشت برد، او از غذاها و نوشیدنی‌های بهشت می‌خورد و می‌نوشید، خداوند به او وحی کرد: سرت را بلند کن، او سرش را بلند کرد و خانه خود را در بهشت که از مروارید ساخته شده بود، مشاهده کرد و از خوشحالی خندید. فرعون به حاضران گفت: «دیوانگی این زن را ببینید در زیرفشار چنین شکنجه سختی می‌خندد!!»

به این ترتیب این بانوی مقاوم و مهربان، که حق بسیاری بر موسی - علیه السلام - داشت و او را در موارد گوناگونی از گزند دشمن نجات داده بود، به شهادت رسید.(4)


------------------------------

1- در چندین روایت آمده، به دستور فرعون، حزقیل را نیز به شهادت رساندند و بدنش را قطعه قطعه کردند. (تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 521).

2- بحارالانوار، ج 13، ص 163.

3- از این رو در قرآن، فرعون به عنوان ذو الاوتاد (صاحب میخها) یاد شده است. (فجر، 89).

4- بحارالانوار، ج 13، ص 164؛ مجمع البیان، ج 10، ص 319.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه