داستان های قرآن صفحه 311

صفحه 311

«وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَیناهُ الْحِکْمَة وَ فَصْلَ الْخِطابِ؛ و حکومت داوود - علیه السلام - را استحکام بخشیدیم و به او دانش و شیوه داوری عادلانه عطا کردیم.»(2)

حضرت سلیمان - علیه السلام - پس از داوود - علیه السلام - وارث حکومت پدر شد(3) و آن را به طور وسیعتر در اختیار گرفت (که در داستان‌های زندگی او خاطر نشان خواهد شد).

عمر طولانی برای جوان به خاطر داوود - علیه السلام -

روزی حضرت داوود - علیه السلام - در خانه‌اش نشسته بود، جوانی پریشان حال و فقیر نیز در نزد او نشسته بود، این جوان بسیار به محضر داوود - علیه السلام - می‌آمد و سکوت طولانی داشت، روزی عزرائیل به حضور داوود - علیه السلام - آمد و با نگاه عمیق به آن جوان نگریست، داوود - علیه السلام - به عزرائیل گفت: به این جوان می‌نگری؟

عزرائیل: آری، من مأمور شده‌ام تا سرِ هفته روح این جوان را قبض کنم.

دل حضرت داوود - علیه السلام - به حال آن جوان سوخت و به او مرحمت نمود و به او گفت: «ای جوان آیا همسر داری؟» جوان گفت: نه، هنوز ازدواج نکرده‌ام.

داوود - علیه السلام - به او فرمود: نزد فلان شخصیت (که از رجال معروف و بزرگ بنی اسرائیل بود) برو، و به او بگو داوود - علیه السلام - به تو امر می‌کند که دخترت را همسر من گردانی، سپس شب با او ازدواج کن و کنار همسرت باش، و هر چه هزینه زندگی لازم است از این جا بردار و ببر، و پس از هفت روز به این جا نزد من بیا.

پیام داوود موجب شد که آن شخصیت دخترش را همسر آن جوان نماید، و آن جوان به دستور حضرت داوود - علیه السلام - عمل کرد، و پس از هفت روز نزد داوود - علیه السلام - آمد.

داوود - علیه السلام - از او پرسید: «ای جوان! این ایام چگونه بر تو گذشت؟»

جوان: بسیار به من خوش گذشت که سابقه نداشت.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه