داستان های قرآن صفحه 33

صفحه 33

«جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً؛ آنها در برابر دعوت نوح - علیه السلام - (به چهار طریق مقابله می‌کردند:) 1. انگشتان خود را در گوشهایشان قرار دادند 2. لباسهایشان را بر خود پیچیدند و بر سر خود افکندند (تا امواج صدای نوح - علیه السلام - به گوش آنها نرسد) 3. در کفر خود، اصرار و لجاجت نمودند 4. شدیداً غرور و خودخواهی ورزیدند.»(6)

اشراف کافر قوم نوح - علیه السلام - نزد آن حضرت آمده و در پاسخ دعوت او می‌گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌بینیم، و کسانی را که از تو پیروی کرده‌اند جز گروهی اراذل ساده لوح نمی‌نگریم، و تو نسبت به ما هیچ گونه برتری نداری، بلکه تو را دروغگو می‌دانیم».

نوح - علیه السلام - در پاسخ آنها می‌گفت: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد - و بر شما مخفی مانده - آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید؟ ای قوم من! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‌خواهم، اجر من تنها بر خدا است، و من آن افراد اندک را که به من ایمان آورده‌اند به خاطر شما ترک نمی‌کنم، چرا که اگر آنها را از خود برانم، در روز قیامت در پیشگاه خدا از من شکایت خواهند کرد، ولی شما (اشراف) را قومی نادان می‌نگرم».(7)

گاه می‌شد که حضرت نوح - علیه السلام - را آنقدر می‌زدند که به حالت مرگ بر زمین می‌افتاد، ولی وقتی که به هوش می‌آمد و نیروی خود را باز می‌یافت، با غسل کردن، بدن خود را شستشو می‌داد و سپس نزد قوم می‌آمد و دعوت خود را آغاز می‌کرد. به این ترتیب، آن حضرت با مقاومت خستگی ناپذیر به مبارزه بی‌امان خود ادامه می‌داد.(8)

دعوت‌های منطقی و مهرانگیز حضرت نوح - علیه السلام -

حضرت نوح - علیه السلام - با بیانی روشن و روان و گفتاری منطقی و دلنشین، و سخنانی مهرانگیز و شیوا، قوم خود را به سوی خدای یکتا دعوت می‌کرد و به دریافت پاداش الهی فرا می‌خواند و از عذاب الهی برحذر می‌داشت. ولی آنها از روی نادانی و تکبر و غرور، هرگز حاضر نبودند تا سخن نوح - علیه السلام - را بشنوند و از بت پرستی دست بردارند.

حضرت نوح - علیه السلام - با تحمل و استقامت پی‌گیر، شب و روز با آنها صحبت کرد و با رفتارها و گفتارهای گوناگون آنان را به سوی خداوند بی‌همتا دعوت نمود، و همه اصول و شیوه‌های صحیح را در دعوت آنها به کار برد و همچون طبیبی دلسوز به بالین آنها رفت، و پستی و آثار زشت بت پرستی را برای آنها شرح داد و خطر سخت این بیماری را به آنها گوشزد کرد، ولی گفتار منطقی و سخنان دلپذیر حضرت نوح - علیه السلام - هیچ گونه در آنها اثر نمی‌گذاشت.(9)

نوح - علیه السلام - در هدایت و تبلیغ قوم خود، بسیار ایثارگری می‌کرد و به آنها چون فرزند دلبند خود می‌نگریست. همواره در اندیشه نجات آنها بود و از آلودگی آنها غصه می‌خورد (همانند پدری که در مورد فرزند رنج می‌برد). از این رو شب و روز آنها را دعوت می‌کرد، تا شاید آنها را نجات دهد.

نوح - علیه السلام - برای این که دعوتش در آن سنگدلان نفوذ کند، سه برنامه مختلف را دنبال کرد. گاه آنها را به طور مخفیانه و محرمانه دعوت می‌کرد، و گاه دعوت علنی و آشکار داشت، و مواقعی نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده می‌کرد، ولی قوم سنگدل آن حضرت، همه روشهای مهرانگیز و منطقی نوح - علیه السلام - را نادیده گرفتند.(10) حتی یکبار آن قوم بی‌رحم برای جلوگیری از دعوت نوح - علیه السلام -، به او حمله کردند و او را آن چنان زدند که بیهوش شد، ولی وقتی که آن پیامبر دلسوز و مهربان به هوش آمد، گفت:

«اَللّهُمَّ اغْفِر لِی وَ لِقَوْمِی فَاِنَّهُمْ لا یعْلَمُونَ؛ خدایا! مرا و قوم مرا بیامرز، چرا که آنها ناآگاه هستند».(11)


------------------------------
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه