- 1- حضرت آدم (ع) 1
- آدم و حوّا در بهشت 9
- ماجرای ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) و قتل هابیل 14
- 2- حضرت ادریس (ع) 22
- ادامه زندگی و قبض روح ادریس (ع) 24
- مبارزه ادریس (ع) با طاغوت عصرش 26
- 3- حضرت نوح (ع) 31
- ماجرای ساخت کشتی و حوادث بعد از آن 35
- جانشین نوح (ع) 46
- 4- حضرت هود (ع) 47
- عذاب قوم عاد و نجات هود (ع) و مؤمنان 52
- ماجرای شدّاد چیست؟ 56
- 5- حضرت صالح (ع) 58
- ماجرای شتر صالح (ع) 64
- عاقبت قوم ثمود 72
- 6- حضرت ابراهیم (ع) 76
- تولّد ابراهیم (ع) و تفکر او در آفرینش 80
- مبارزات عملی ابراهیم (ع) با بت پرستی 82
- به آتش افکندن ابراهیم (ع) 88
- پایان سرگذشت نمرود 92
- هجرت ابراهیم (ع) و دفاع از حقّش 95
- سیره عملی و اخلاقی حضرت ابراهیم (ع) 96
- رحلت آرام حضرت ابراهیم (ع) 110
- 7- حضرت اسماعیل و حضرت اسحاق (ع) 112
- اسماعیل و مادرش در کنار کعبه 115
- هدف از بنای کعبه و تجدید آن 123
- امتحان الهی در قربانگاه اسماعیل 125
- پایان عمر اسماعیل (ع) و اسحاق (ع) 133
- 8- حضرت لوط (ع) 135
- قوم لوط 138
- 9- حضرت یعقوب (ع) 151
- 10- حضرت یوسف (ع) 156
- نجات از چاه و ورود به کاخ 164
- عفّت یوسف (ع) 166
- یوسف (ع) بیگناه در زندان 171
- یوسف (ع)؛ رییس دارایی کشور مصر 178
- حضور برادران یوسف (ع) در نزد او 181
- پایان عمر یوسف (ع) 195
- 11- حضرت ایّوب (ع) 200
- ایوب (ع) در آزمایش عجیب الهی 202
- چگونگی رفع بلا از ایوب 210
- 12- حضرت ذی الکفل (ع) 213
- 13- حضرت شعیب (ع) 218
- شعیب و مناجات او 227
- 14- حضرت موسی (ع) 228
- ماجرای تولد موسی (ع) و نگهداری او 232
- موسی (ع) و قتل یک جوان 237
- موسی و شعیب 239
- بعثت موسی (ع) در کنار کوه طور 245
- ماجرای سامری منافق 250
- شهادت همسر حزقیل و آسیه 253
- بلا و گرفتاری فرعونیان 256
- رفتن موسی (ع) به کوه طور و ماجرای سامری 261
- برخورد موسی و قارون 264
- سرگردانی بنیاسرائیل و ویژگیهای آنها 268
- ماجرای بَلْعم باعورا 272
- داستان گاو بنیاسرائیل 274
- ارتباط موسی (ع) با خداوند 277
- داستان موسی و خضر (ع) 283
- صندوق عهد و رحلت موسی (ع) 293
- 15- حضرت هارون برادر حضرت موسی (ع) 296
- 16- اشموئیل و طالوت و جالوت 298
- 17- حضرت داود (ع) 302
- زهد و پارسایی داوود (ع) 305
- حکومت داوود (ع) و برخورد او با مردم 310
- پایان عمر داود (ع) 321
- 18- حضرت سلیمان بن داود (ع) 322
- ماجرای هُدهُد و بُلْقَیس 333
- عدالت و پارسایی سلیمان (ع) و نمونههای آن 340
- کیفیت مرگ سلیمان (ع) 346
- 19- حضرت یونس (ع) 350
- یونس در شکم ماهی 352
- نجات یونس (ع) و قوم او 354
- چند درس آموزنده از زندگی یونس (ع) 358
- 20- حضرت الیاس (ع) 362
- مبارزه الیاس (ع) با طاغوت زمانش 365
- نصیحتی از الیاس (ع) و گریه عمیق او 370
- 21- حضرت الیسع (ع) 372
- 22- حضرت عزیر (ع) 374
- 23- حضرت خضر (ع) 378
- 24- حضرت زکریا (ع) 393
- ولادت یحیی و شهادت زکریا (ع) 397
- 25- حضرت یحیی (ع) 402
- ویژگیهای یحیی (ع) و زهد و ارتباط با خدا 411
- پایان عمر یحیی (ع) 417
- 26- حضرت عیسی (ع) 423
- رسالت عیسی (ع) و معجزات 431
- عیسی و بشارتهای او 461
- 27- دحضرت محمد (ص) 463
- ماجرای لیله المبیت 473
- ماجرای جنگ بدر 475
- ماجرای جنگ اُحُد 480
- جنگ احزاب (خندق) 485
- داستان اِفْک 490
- ماجرای فتح مکّه 492
- آیه برائت 520
- ماجرای مباهله 522
- آخرین حجّ و ماجرای غدیر 525
- 28- حضرت لقمان (ع) 529
- 29- داستان اصحاب کهف 544
- 30- داستان اصحاب رقیم 554
- 31- داستان ذوالقرنین 555
- 32- داستان اصحاب رسّ 564
- 33- داستان هاروت و ماروت 567
- خدا خواست اسم یوسف بماند ولی ... 568
- بچه شیرخوار به سخن درمیآید 569
- چرا داستان حضرت یوسف (ع) ... 570
- مشّاطه فرعون فدای نام خدا شد 571
- خداوند او را تشبیه به سگ نمود 573
- مسلمان شدن ابن مقفّع 574
- فرعون و نام خدا 574
- اعرابی و تأثیر قرآن 576
- با شنیدن قرآن، صیحهای زد و ... 578
- اعتراف به معجزه بودن قرآن 580
- آیه قرآن، دزد را زاهد و عارف کرد 581
- تکلّم با قرآن 582
- مسلمان شدن طفیل بن عمرو 589
- ترس معاویه از قرآن 590
- شب زنده داران و قرآن 593
- پاسخ اشکالات کندی به قرآن 594
- سر بریده قرآن تلاوت کرد 595
- حافظ قرآن، خداست 597
- شش هزار ختم قرآن در قبر نمود 599
- بسم اللّه نگفت و از کرسی افتاد 600
- عدالت برای همسران در قرآن 601
- هفتاد حافظ قران در جنگ کشته شدند 603
- وسعت رزق و روزی از برکت قرآن 604
- قرآنِ طلاکوب را در راه خدا انفاق کرد 605
- آیهای از قرآن بر علیه او نازل شد 606
- با تبّرک آب دهانش، حافظ قرآن شدم 608
- فاتحة الکتاب و مارگزیده 609
- ابولعیناء و قرآن 609
- انقلابی درونی با یک آیه 610
- بطن قرآن در بیان آیت الله حکیم 612
- اخلاق رسول خدا قرآن است 612
- مفتی عربستان در برابر پاسخ علمی! 613
- آهنگ دلنشین قرآن 615
- آرامش با قرآن 616
- نذر قرآن 616
- یک ماه غذا با قرآن 617
- چرا تلاوت اشتباه؟! 618
- احترام و سکوت هنگام تلاوت قرآن 619
- موفقیت، در پرتو تلاوت حقیقی قرآن 620
- صدای تلاوت قرآن، از داخل عمارت 621
حضرت محمد (ص) / داستان اِفْک
یکی از داستانهایی که در قرآن در آیات 11 تا 16 سوره نور آمده داستان پر ماجرای اِفْک (تهمت ناموسی به عایشه) است، که قرآن به شدت این تهمت را رد کرده، و عایشه را در این جهت پاک و منزّه شمرده است.
اصل ماجرا از گفتار مفسّران شیعه و سنّی چنین است:
عایشه میگوید: هرگاه پیامبر - صلّی الله علیه و آله - میخواست به سفری برود، در میان همسران خود، قرعه میافکند، قرعه به نام هر کس میآمد او را با خود میبرد. در یکی از جنگها (جنگ بنی المصطلق که در سال پنجم هجرت رخ داد) قرعه به نام من افتاد، من با پیامبر حرکت کردم و چون آیه حجاب نازل شده بود، در هودجی پوشیده بودم. جنگ به پایان رسید و ما بازگشتیم، وقتی که به نزدیک مدینه رسیدیم شب بود، من از لشکرگاه برای انجام حاجتی کمی دور شدم، هنگامی که بازگشتم متوجه شدم گردنبندی که از مهرههای یمانی داشتم پاره شده است، به دنبال آن بازگشتم و معطّل شدم و هنگام بازگشت دیدم لشکر حرکت کرده و هودج مرا بر شتر گذاردهاند و رفتهاند، در حالی که گمان میکردند من در میان آن هودج هستم، و بر اثر لاغر اندامی من، نفهمیدند که من در میان هودج نیستم. (زیرا زنان در آن زمان براثر کمبود غذا لاغر اندام بودند) به علاوه سن و سال من کم بود، به هر حال در آن جا تک و تنها ماندم، فکر کردم هنگامی که لشکر به منزلگاه برسد و مرا نبیند، به سراغ من باز میگردد، در نتیجه شب را در آن بیابان ماندم.
اتفاقاً یکی از سپاهیان مسلمان به نام صفوان که او هم از لشکر عقب مانده بود، آن شب در آن بیابان بود، هنگام صبح مرا از دور دید و نزدیک آمد وقتی که مرا شناخت، سخنی نگفت جز این که گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ» او شتر خود را خوابانید و من بر آن سوار شدم، او مهار شتر را به دست گرفت و حرکت کردیم تا به لشکرگاه رسیدیم، همین حادثه باعث شد که گروهی (منافق) در مورد من، به شایعه سازی ناموسی پرداختند و خود را گرفتار عذاب سخت الهی نمودند، در رأس آنها «عبدالله بن ابی سلول» (منافق سرشناس) بود که بیشتر از همه به این ماجرا دامن میزد.
ما به مدینه رسیدیم و این شایعه در شهر پیچید، در حالی که من هیچ گونه اطلاعی از آن نداشتم. در این هنگام بیمار شدم، پیامبر - صلّی الله علیه و آله - به دیدن من آمد ولی لطف سابق او را نمیدیدم، و نمیدانستم قضیه از چه قرار است؟ حالم بهتر شد و بیرون آمدم و کم کم، توسط بعضی از زنان، از شایعه منافقان با خبر شدم. بیماریم شدت یافت، پیامبر - صلّی الله علیه و آله - به دیدارم آمد از آن حضرت اجازه گرفتم به خانه پدرم بروم، اجازه داد، به خانه پدرم رفتم، در آن جا ماجرا را از مادرم پرسیدم، او مرا دلداری داد و گفت: غصّه نخور، زنانی که دارای امتیازی میگردند، مورد حسد دیگران میشوند و در غیاب آنها سخنان بسیاری گفته میشود.
پیامبر - صلّی الله علیه و آله - در مورد این ماجرا، با علی - علیه السلام - و اسامة بن زید مشورت کرد، اسامه گفت: «ای رسول خدا! او (عایشه) همسر تو است و ما جز خیر از او ندیدیم. (به حرفهای مردم اعتنا نکن.)
حضرت علی - علیه السلام - گفت: ای رسول خدا! خداوند کار را بر تو سخت نکرده، غیر از او، همسر بسیار است، از کنیز او در این باره تحقیق کن. پیامبر کنیز مرا فرا خواند، و به او فرمود: «آیا چیزی که شک و شبهه تو را در مورد عایشه برانگیزد هرگز دیدهای؟»
او جواب داد: «سوگند به خدایی که تو را به حق مبعوث کرد، من هیچ کار خلافی از عایشه ندیدهام.»
در این هنگام پیامبر - صلّی الله علیه و آله - تصمیم گرفت در این باره با مردم سخن بگوید، به منبر رفت و فرمود: «ای مسلمانان! هر گاه مردی (عبدالله بن سلول) مرا در مورد خانوادهام که جز پاکی از او ندیدهام ناراحت کند، هرگاه او را مجازات کنم آیا معذورم؟! آیا اگر دامنه این اتّهام دامان مردی (صفوان) را بگیرد که من هرگز بدی از او ندیدهام تکلیف چیست؟»