داستان های قرآن صفحه 492

صفحه 492

سعد بن معاذ (بزرگ طایفه اَوْس) برخاست و گفت: تو حق داری، اگر او (تهمت زننده) از طایفه اوس باشد، من گردنش را می‌زنم، و اگر از طایفه خزرج باشد، دستور بده تا آن را اجرا سازیم.

سعد بن عباده (بزرگ طایفه خزرج) تحت تأثیر تعصّب فامیلی قرار گرفت (با توجه به این که عبدالله بن ابی سلول از طایفه خزرج بود) به سعد بن معاذ گفت: «تو دروغ می‌گویی، سوگند به خدا توانایی کشتن چنین کسی را نداری.»

اسید بن خضیر پسر عموی سعد بن معاذ، به سعد بن عباده گفت: تو دروغ می‌گویی، به خدا قسم چنین کسی را به قتل می‌رسانیم، تو منافقی و از منافقین حمایت می‌کنی.

در این هنگام چیزی نمانده بود که آتش جنگ بین دو طایفه اوس و خزرج شعله‌ور گردد، در حالی که پیامبر - صلّی الله علیه و آله - بر فراز منبر بود و به گفتار آنها گوش می‌کرد، سرانجام آنها را خاموش نمود.

عایشه افزود: این وضع هم چنان ادامه داشت و غم و غصّه شدید مرا کلافه کرده بود، یک ماه بود که پیامبر - صلّی الله علیه و آله - هرگز کنار من نمی‌نشست، سرانجام روزی پیامبر نزد من آمد در حالی که خندان بود، فرمود: بر تو مژده باد که خداوند با نزول آیات، تو را از این اتّهام مبرّا ساخت و آیات «إِنَّ الَّذِینَ جاؤُا بِالْإِفْکِ...» (آیه 11 تا 16 سوره نور) را خواند.

به دنبال نزول این آیات، پیامبر - صلّی الله علیه و آله - آنها را که چنین تهمتی زده بودند، احضار نمود و حدّ قذف (حدّ نسبت ناروا زدن به زن با عفّت) را (که هشتاد تازیانه است) بر آنها جاری نمود.(1)

باید توجه داشت که شایعه سازان به قدری این مسأله را بزرگ کرده بودند که پیامبر - صلّی الله علیه و آله - چاره‌ای نداشت جز این که مدتی تقریباً با سکوت از کنار مسأله عبور کند تا به موقع آنها را رسوا سازد، و چنان که از آیه 11 سوره نور استفاده می‌شود، گر چه این شایعه ظاهر زننده‌ای داشت، ولی در مجموع خیر بود، و موجب شناسایی منافقان پلید گردید.


------------------------------

1- مجمع البیان، ج 7، ص 130؛ تفسیر نمونه، ج 14، ص 389-390.

ماجرای فتح مکّه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه