داستان های قرآن صفحه 597

صفحه 597

سرباز گفت:

ایشان فرزندان و خویشان حسین (ع) هستند.

تا یحیی این سخن را شنید شروع کرد به گریه کردن و گفت:

سپاس خدای را که بر من معلوم شد که شریعت محمد (ص) بر حق است؛ و بودن بر غیر دین محمد (ص) کیفرش خلود در آتش است.

فوراً کلمه شهادتین گفت و به شرف اسلام مشرف گردید و مهیا شد که به اموال خود به اهل بیت آن حضرت همراهی کند، لشکریان مانع شدند و او را از سطوت یزید ترسانیدند، لکن یحیی چون جذبه جسین (ع) او را گرفته بود و عشق آن حضرت او را بیخود کرده بود، با لشکریان طرف شده و شمشیر بر روی ایشان کشید و مشغول جنگ شد تا شربت شهادت نوشید.

گفتند: پنج نفر را کشت تا او را شهید نمودند و پس از آن او را نزدیک دورازه حرّان دفن کردند و آنجا به قبر یحیی شهید مشهور شد.

پاورقی:


------------------------------

1) سوره شعراء، آیه 227

حافظ قرآن، خداست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه