داستان های قرآن صفحه 608

صفحه 608

با تبّرک آب دهانش، حافظ قرآن شدم

با تبّرک آب دهانش، حافظ قرآن شدم

ابوعمره که معروف به "زاذان" بوده عجمی و ایرانی بود و از یاران مخصوص امیرالمؤمنین علی (ع) گردید.

سعد خفاف می‌گوید:

شنیدم زاذان با صدای بسیار خوب و غمگین قرآن می‌خواند با اینکه عجمی است به او گفتم:

تو آیات قرآن را خیلی خوب می‌خوانی، از چه کسی آموخته‌ای؟

لبخندی زد و گفت: روزی امیرالمؤمنین علی (ع) از کنار من عبور کرد، من شعر می‌خواندم و صوت عالی داشتم، به گونه‌ای که آن حضرت از صدای من تعجّب کرد و فرمود: ای زاذان چرا قرآن نمی‌خوانی؟!

عرض کردم: قرائت قرآن را نمی‌دانم جز آن مقداری که در نماز بر من واجب است.

آن حضرت به من نزدیک شد، و در گوشم سخنی فرمود که نفهمیدم چه بود، پس فرمود: دهانت را باز کن، دهانم را گشودم، آب دهانش را به دهانم مالید، سوگند به خدا قدمی از حضورش برنداشتم که در هماندم دریافتم همه‌ی قرآن را به طور کامل حفظ هستم، و پس از این جریان، به هیچ کس نیازی در یاد گرفتن قرآن پیدا نکردم.

سعد می‌گوید: این قصّه را برای امام باقر (ع) نقل کردم، فرمود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه