داستان های قرآن صفحه 611

صفحه 611

آن چیزی که نزد خداست بهتر و پاینده‌تر می‌باشد.

سلمان موضوع گریه پیامبر - صلّی الله علیه و آله - را به فاطمه - سلام الله علیها - خبر داد و ایشان برخاست و لباس پوشید و به عزم دیدار پیامبر - صلّی الله علیه و آله - بیرون آمد...

فاطمه - سلام الله علیها - به پدر عرض کرد: ای پدر، فدایت شوم! چه چیز شما را گریانیده است؟ پیامبر - صلّی الله علیه و آله - آن دو آیه را بر او خواند.

فاطمه - سلام الله علیها - از شدت اندوه به صورت در افتاد و صدای ناله‌اش بلند شد که وای، وای بر آن کسی که داخل آتش گردد.

در این حال سلمان نیز گفت: ای کاش برای اهلم گوسفندی بودم و آنان گوشت مرا خورده، پوست مرا پاره می‌کردند و من هرگز اسم آتش را نمی‌شنیدم.

ابوذر گفت: ای کاش مادرم نازا بود و مرا نمی‌زایید و من هرگز اسم آتش را نمی‌شنیدم.

مقداد گفت: ای کاش پرنده‌ای بودم که در بیابان‌های دور دست به سر می‌بردم و حساب و کیفری نداشتم و ذکر آتش را نمی‌شنیدم.

علی - علیه السّلام - فرمود:

ای کاش درندگان گوشت مرا پاره پاره کرده و ای کاش از مادر متولد نشده بودم و نام آتش را نمی‌شنیدم. سپس دست روی سر گذاشت و شروع به گریه کرد و می‌گفت: آه، از دوری راه و کمی توشه در سفر قیامت. گناه‌کاران به سوی آتش می‌روند و به سرعت داخل دوزخ می‌شوند...

پاورقی‌ها:


------------------------------
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه