داستان های قرآن صفحه 619

صفحه 619

گویند حاجی ملا احمد نراقی را فرزندی بود که علاقه به او داشت و او مریض شد به نحوی که حاجی مأیوس شد و بی‌اختیار از خانه دیوانه‌وار بیرون آمد.

در میان کوچه‌های کاشان راه می‌رفت، ناگاه درویشی پیدا شد و به حاجی سلام کرد و عرض کرد: چرا پریشانی؟ حاجی فرمود: فرزندم مریض است و مأیوس گشته‌ام.

درویش گفت: این که مطلب سهلی است.

پس عصای نیزه‌دار خود را بر زمین زد و سوره حمد را بدون قرائت و شرایط خواند و نفسی دمید و گفت: حاجی، برو که پسر تو شفا یافت.

حاجی تعجب کرد و احتمال صدق داده به خانه مراجعت نمود، دید که فرزندش عرق کرده و صحّت یافته است، حاجی بسیار در تعجب شد و در عقب درویش کسی را فرستاد و جمیع شوارع و خیابان‌های کاشان را گشتند و درویش را نیافتند، پس از هفت هشت ماه حاجی یک روز در کوچه درویش را دید به او گفت: ای درویش، تو مردی هستی که در طریقت قدم می‌زنی و صاحب نفَس هستی و لیکن آن روز سوره حمد را خوب تلاوت نکردی و قرائت تو صحیح نبود، البته در تعلیم و تعلّم احکام شرعیه ساعی باش.

درویش گفت: اکنون که حمد ما تو را پسندیده نیامد آن را پس می‌خوانم پس، عصا را بر زمین نصب کرد و دوباره سوره حمد را تلاوت کرد و نفَسی زد و گفت: برو.

حاجی به خانه آمد، دید همان پسرش مریض شده و به همان مرض وفات یافت. منبع: قصص العلماء

احترام و سکوت هنگام تلاوت قرآن

احترام و سکوت هنگام تلاوت قرآن

در کتاب گلزار اکبری گلشن 51 از ابوالفاء هروی نقل نموده که گفت: من در مجلس پادشاه، قرآن می‌خواندم و ایشان استماع نمی‌نمودند و سخن می‌گفتند. پیغمبر - صلّی الله علیه و آله - را به خواب دیدم که رنگ مبارکش متغییر بود، فرمود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه