داستان های قرآن صفحه 70

صفحه 70

در مورد چگونگی کشتن ناقه، اندکی اختلاف وجود دارد، در این جا نظر شما را به یک حدیث که از امام صادق - علیه السلام - نقل شده و یک روایت جلب می‌کنیم.

1. مشرکان قوم ثمود با هم توطئه نمودند و کنار هم اجتماع کردند و به همدیگر گفتند: «چه کسی داوطلب می‌شود تا آن شتر را بکشد؟! تا آن چه را دوست دارد به او جایزه و ماهیانه دائم بپردازیم».

یک نفر از آنها که سرخ پوست و تیره رنگ و سرخ و سفید و کبود چشم و زنا زاده بود، و پدرش معلوم نبود که کیست، و به نام «قُدار» خوانده می‌شد و سیرتی زشت و صورتی کریه داشت، و از بدبخت‌ترین موجودات بود به پیش آمد و آمادگی خود را برای کشتن ناقه اعلام کرد. مشرکان قرار دادی در مورد جایزه و ماهیانه او مقرّر ساختند، او شمشیر خود را برداشت، در آن هنگام که آن شتر، آب آشامیده بود و باز می‌گشت، قُدار بر سر راه آن شتر کمین کرد، وقتی که شتر نزدیک شد، او به شتر حمله کرد، و شمشیرش را بر او وارد ساخت. ولی این ضربت به نتیجه نرسید، ضربت دوم را زد، که شتر بر اثر این ضربت به زمین افتاد و سپس کشته شد.

در این وقت بچه آن شتر در حالی که ناله جانسوز می‌نمود، به بالای کوه گریخت، و سه بار به سوی آسمان ناله و فریاد کرد.

قوم جنایتکار و بی‌رحم ثمود به طرف شتر ضربت خورده آمدند، و با شمشیرهای خود بر آن زدند، و همه در کشتن آن شرکت نمودند، و گوشت آن را بین همه از کوچک و بزرگ تقسیم کردند و پختند و خوردند. در این هنگام بود که خداوند به حضرت صالح - علیه السلام - وحی کرد که به زودی عذاب سخت و کوبنده بر آن قوم عنود وارد خواهد شد.(12)

2. ازکعب نقل شده: زنی به نام ملکاء، ملکه قوم ثمود بود، وقتی که دید گروهی به حضرت صالح - علیه السلام - ایمان آورده‌اند، و روز به روز بر جمعیت آنها افزوده می‌شود، به مقام صالح - علیه السلام - حسادت ورزید، در آن عصر زنی به نام «قُطامّ» معشوقه مردی به نام «قُدار بن سالف»، و زن دیگری به نام «قبال» معشوقه مردی به نام «مصدع» وجود داشتند، قُدار و مصدع هر شب شراب می‌خوردند و با آن دو زن به عیش و نوش می‌پرداختند.

ملکاء به این دو زن گفت: هرگاه قُدار و مصدع نزد شما آمدند تا با شما هم بستر شوند، از آنها اطاعت نکنید و به آنها بگویید: «ملکه ثمود، به خاطر ناقه و رونق گرفتن دعوت صالح - علیه السلام - اندوهگین است، ما تمکین نمی‌کنیم مگر این که ناقه را به هلاکت برسانید».

آن دو زن بدکار، سخن ملکه ثمود را پذیرفتند، وقتی که قُدار و مصدع سراغ آنها آمدند، آنها گفتند ما تمکین نمی‌کنیم تا وقتی که ناقه به هلاکت برسد.

قدار و مصدع گفتند: «ما در کمین ناقه هستیم تا او را بکشیم».

در کمین ناقه قرار گرفتند، قُدار در پشت سنگی عظیم کمین کرد، مصدع نیز در پشت سنگی دیگر کمین نمود، وقتی که ناقه پس از آشامیدن آب، بازگشت و از کنار مصدع رد شد، مصدع تیری به ساق پای او زد، که قسمتی از عضله پای ناقه متلاشی گردید، سپس قُدار از کمینگاه خارج شد و با شمشیر به ناقه حمله کرد، و آن چنان بر پشت پای ناقه ضربت زد که (عصب پای او قطع شد و) ناقه بر زمین افتاد و فریاد جانسوزی سر داد که بر اثر آن بچه‌اش وحشت‌زده گریخت. سپس قُدار ضربت دیگری بر سینه ناقه زد، آن گاه ناقه را نحر کرد و کشت، اهالی شهر کنار ناقه آمدند و گوشت او را قطعه قطعه نموده و بین خود تقسیم کردند و پختند و خوردند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه