- پيامبري نظير موسي 1
- نقد دروني 1
- اشاره 1
- مقدمه 1
- پيامبر موعود در عهد عتيق 1
- او از خدا و به نام خدا سخن خواهد گفت 2
- خداوند كلام خود را در دهان او گذاشت 2
- نقد بيروني 2
- تفسير فرهنگ كتاب مقدس 2
- از ميان برادران ايشان 2
- آن نبي پس از موعظه روز عيد 3
- نامههاي پيامبر اكرم 3
- اشاره 3
- اشاره به آن نبي 3
- پيامبر اكرم در عهد جديد 3
- اشاره 4
- نقد دروني 4
- آن نبي پس از معجزه اطعام 4
- اشاره به تسلي دهنده يا فارقليط 4
- آن نبي در تفحص يهود و شهادت حضرت يحيي 4
- نقد بيروني 4
- اسناد مكشوفه بحرالميت 5
- پاورقي 5
مسيحيان اين عبارت را بر حضرت عيسيعليه السلام تطبيق ميدهند. حضرت عيسي مسيحعليه السلام چند شباهتبا حضرت موسيعليه السلام داشت:1- هر دو يهودي بودند.2- هر دو پيامبر بودند.ظاهرا اين دو خصوصيتبراي «نظير موسي بودن كافي نيست؛ زيرا اگر حضرت عيسيعليه السلام با داشتن اين دو شباهت، نامزد اين بشارت باشد، هر كدام از انبياي بني اسرائيل پس از حضرت موسيعليه السلام نيز همين دو خصوصيت را داشتهاند و حضرت يوشع، سليمان، اشعيا، يحييعليهم السلام و برخي ديگر از اين بزرگواران نيز هم يهودي بودهاند و هم پيامبر، اما كسي اين بشارت را بر آنها تطبيق نكرده است.از سوي ديگر، دلايلي وجود دارد كه حضرت عيسيعليه السلام «نظير موسي نبود، بلكه تنها پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله «نظير موسي بودند:1- طبق اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسيعليه السلام خداست! او يكي از اقنومهاي سهگانه اقدس است! اما حضرت موسيعليه السلام نزد آنان از مقام الوهيتبرخوردار نبود، او تنها پيامبر خدا بود. پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله نيز با معجزه جاويد خود - قرآن - فقط پيامبر بود. پس او نظير موسي است.2- طبق اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسيعليه السلام براي گناهان بشريتبر صليب مرد و دفن گرديد، ولي پس از سه روز به آسمانها رفت. او قيام پس از مرگ داشت و اين حادثه مهمي در زندگي حضرت عيسي مسيحعليه السلام به شمار ميرود. اما حضرت موسيعليه السلام اينگونه نمرد و به آسمانها نيز نرفت. پس حضرت عيسي مسيحعليه السلام «نظير موسي نبود. در مقابل، پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله همانند حضرت موسيعليه السلام از دنيا رفت.3- حضرت موسيعليه السلام و پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله در يك روند طبيعي و عادي، در اثر مباشرت طبيعي يك زن و مرد به دنيا آمدند. اما حضرت عيسيعليه السلام با معجزه خاصي خلق شد. انجيل متي درباره ولادت حضرت عيسيعليه السلام چنين آورده است: «اما ولادت عيسي مسيح چنين بود كه چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود قبل از آنكه با هم آيند او را از روحالقدس حامله يافتند.» [3] لوقا در اين باره چنين نوشته است: «پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: سلام بر تو اي نعمت رسيده، خداوند با تو است و تو در ميان زنان مبارك هستي. اينك حامله شده پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد... مريم به فرشته گفت: اين چگونه ميشود و حال آنكه مردي را نشناختهام؛ فرشته در جواب وي گفت: روحالقدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلي بر تو سايه خواهد افكند...؛ زيرا در نزد خدا هيچ امري محال نيست.» [4] .قرآن كريم نيز خلقتحضرت عيسيعليه السلام را با شكوه هر چه تمامتر، چنين بيان كرده است: «اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم وجيها في الدنيا و الآخرة و من المقربين... قالت رب اني يكون لي ولد و لم يمسسني بشر قال كذلك الله يخلق ما يشاء اذا قضي امرا فانما يقول له كن فيكون.» (آل عمران: 45 - 47). بنابراين، حضرت عيسيعليه السلام تولدي همانند حضرت موسيعليه السلام نداشته است. پس نظير او نيست.4- حضرت موسيعليه السلام و پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله هم پدر داشتند و هم مادر، همچنين تشكيل خانواده دادند و داراي فرزنداني نيز گرديدند. اما حضرت عيسيعليه السلام فقط مادر داشتند و خلقت ايشان همانند خلقتحضرت آدمعليه السلام بود، تا پايان عمر هم تشكيل خانواده ندادند و مجرد باقي ماندند. پس او «نظير موسي نبودند.5- حضرت موسيعليه السلام و پيامبر كرمصلي الله عليه وآله نزد مردم خود پذيرفته شدند. شكي نيست كه يهود مزاحمتهاي فراواني براي حضرت موسيعليه السلام ايجاد كردند و در دوران سرگرداني در بيابان پيوسته بهانهجويي ميكردند. اما در عين حال، حضرت موسيعليه السلام را به عنوان پيامبري الهي قبول داشتند. به نحو مشابهي، قريش عرصه را بر پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله در مكه تنگ گرفتند و آن حضرت پيوسته مورد اذيت و آزار آنها بودند تا پس از سيزده سال از محل تولد خود به مدينه هجرت كردند، اما پيش از رحلت، تمام ملت عرب او را به عنوان پيامبر قبول داشتند. ولي بر اساس اناجيل موجود، يهود حضرت عيسيعليه السلام را نپذيرفتند [5] و در نهايت، او را دستگير نمودند و تسليم فرماندار رومي كردند. حتي امروز پس از دو هزار سال، ملتيهود حضرت عيسيعليه السلام را رد ميكنند و قبول ندارند. بنابراين، حضرت عيسيعليه السلام «نظير موسي نبود.6- حضرت موسيعليه السلام و پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله پيامبر بودند و در عين حال، حكومت و رهبري جامعه را نيز برعهده داشتند، وحي الهي را دريافت ميكردند و بر اساس آن، به ارشاد و راهنمايي مردم ميپرداختند. علاوه بر آن، حاكم بر مردم نيز بودند. حضرت موسيعليه السلام همچون سلطان مقتدري فرمان ميراند و - به اصطلاح - حيات و مرگ قوم در دستش بود. او دستور داد مردمي را كه حرمت روز سبت را شكسته بود و در آن روز، هيزم جمع كرده بودند سنگسار كنند. [6] كم نبود گناهاني كه مرتكبان آنها به مجازات مرگ محكوم ميشدند و حضرت موسيعليه السلام دستور اجراي حكم الهي صادر ميكردند. به نحو مشابهي، حضرت محمدصلي الله عليه وآله نيز از چنين قدرتي برخوردار بودند. اما متاسفانه همه انبياعليهم السلام فرصت اجراي فرامين الهي را نيافتند. افراد بسياري بودند كه از موهبت نبوت برخوردار بودند، اما هرگز فرصت اجراي فرامين الهي را پيدا نكردند. حضرت عيسيعليه السلام نيز از اين دسته بودند. ايشان نه تنها حكومت عام پيدا نكردند، حتي شاگردان بسيار نزديك و حواريونشان نيز به ايشان خيانت ورزيدند، [7] او را دستگير نمودند و تسليم فرماندار رومي كردند. آنها او را به سخريه گرفتند، آب دهان بر رويش انداختند، بر صورت او سيلي زدند و حتي او را عريان ساختند، لباس قرمزي بدو پوشانيدند، تاجي از خار بافتند و بر سرش گذاشتند و استهزا كنان به او گفتند: اي پادشاه يهود. در نهايت نيز او را به دار كشيدند. [8] بنابراين، حضرت عيسيعليه السلام «نظير موسي نبود.7- حضرت موسيعليه السلام و پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله، هر كدام شريعت جديدي آوردند. حضرت موسيعليه السلام علاوه بر «ده فرمان ، شريعت جامعي براي هدايت قوم بنياسرائيل آوردند. پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله نيز در بين مردمي كه غرق در جهل و وحشيگري بودند مبعوث شدند و آنها را از حضيض ذلتبه اوج عزت رسانيدند. ايشان مصدق و مهيمن تعليمات انبياي سلفعليهم السلام بودند، ولي در عين حال، شريعت جديدي آوردند. اما حضرت عيسيعليه السلام شريعت جديدي نياوردند و بر اساس نقل اناجيل فرمودند: «گمان مبريد آمدهام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم، نيامدهام تا باطل نمايم، بلكه تا تمام كنم؛ زيرا هر آينه به شما بگويم تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطهاي از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود. [9] همچنين در انجيل لوقا آمده است: «آسانتر است كه آسمان و زمين زايل شود از آنكه يك نقطه از تورات ساقط گردد.» [10] بنابراين، حضرت عيسيعليه السلام «نظير موسي نبود و تنها پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله در تمام اين موارد «نظير موسي بودند.
از ميان برادران ايشان
كتاب مقدس از حضرت ابراهيمعليه السلام به عنوان دوست و خليل خدا ياد ميكند. حضرت ابراهيمعليه السلام دو همسر به نامهاي ساره و هاجر داشت. هاجر اولين پسر حضرت ابراهيم، اسماعيلعليه السلام، را به دنيا آورد. در اين زمان، حضرت ابراهيمعليه السلام هشتاد و ششساله بودند. [11] هنگام عهد خدا با حضرت ابراهيمعليه السلام، حضرت اسماعيلعليه السلام يگانه فرزند ايشان بود. [12] همسر ديگر حضرت ابراهيم، ساره، نيز در ايام پيري حامله شد و پسري زاييد و حضرت ابراهيمعليه السلام نام او را اسحاق نهادند. در آن هنگام، حضرت ابراهيمعليه السلام صد ساله بودند. [13] عهد عتيق فرزندان اسماعيل و فرزندان اسحاق را در مقابل يكديگر با هم برادر خوانده است. [14] فرزندان اسحاق يهودي و فرزندان اسماعيل عرب زبان بودند. حضرت محمدصلي الله عليه وآله از نژاد اسماعيل، فرزند اول ابراهيم خليل اللهعليه السلام، بود كه خداوند او را از ميان برادران اسرائيل - يعني از نژاد اسماعيل - برگزيد و اين دقيقا همان چيزي است كه در خطاب به حضرت موسيعليه السلام آمده است. [15] .
خداوند كلام خود را در دهان او گذاشت
در كتاب اشعياي نبيعليه السلام چنين آمده است: «و آن طومار را به كسي كه خواندن نداند، داده، گويند: اين را بخوان و او ميگويد: خواندن نميدانم.» [16] پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله چهل ساله بودند كه در غار حرا، در شب بيست و هفتم ماه رجب، جبرئيل امين ايشان را با زبان مادريشان مورد خطاب قرار داد و فرمود: بخوان، او فرمود: من خواندن نميدانم. به او گفته شد: به نام خداوند كريم خود بخوان. [17] اينچنين فرشته وحي، كلمات الهي را بر دهان مبارك پيامبرصلي الله عليه وآله گذاشت و ايشان نيز به همان صورتي كه به ايشان وحي و القا شده بود، تكرار كردند و به مردم ابلاغ نمودند.در قرآن كريم، سورههاي متعددي وجود دارد كه با كلمه «قل آغاز شدهاند. همچنين آيات فراواني وجود دارد كه در ابتداي آنها كلمه «قل وارد شده است. تمام اينها نشانگر آن است كه فرشته وحي كلام الهي را بر دهان حضرت رسولصلي الله عليه وآله گذاشته است. آن حضرت مكتب نديده بودند و در تمام عمر شريف خود هرگز قلم به دست نگرفتند. معلم او فقط قادر توانا بود: «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي علمه شديد القوي.» (نجم: 3-5))نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مساله آموز صد مدرس شد [18] .
او از خدا و به نام خدا سخن خواهد گفت
در سراسر قرآن كريم، كه معجزه جاويد پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله است، يك اظهار نظر و تفسير و حتي يك كلمه و اشاره از خود پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله يا از ياران مؤمن و صديق او ديده نميشود. قرآن كريم، به تمامي، وحي و كلام خدا و از زبان خداست. 113 سوره از 114 سوره قرآن كريم با «به نام خداوند بخشنده مهربان شروع شده است. تنها در ابتداي سوره مباركه «توبه است كه «بسم الله الرحمن الرحيم وجود ندارد. دليل آن هم خطاب خاص اين سوره مباركه به مشركان است. مسلمانان به تبع پيامبر خود، هر امري را با نام خدا شروع ميكنند و هر كاري را كه با نام اقدس خدا شروع نشود ابتر ميدانند. اما مسيحيان امور خود را با نام خدا شروع نميكنند، بلكه با نام «پدر، پسر، روح القدس شروع ميكنند، در حالي كه خدا اسمي است كه جنسيتبردار نيست. بنابراين، پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله كه از خدا و به نام خدا سخن ميگفت، مصداق اتم اين بشارت است.
نقد بيروني
تفسير فرهنگ كتاب مقدس
در فرهنگ كتاب مقدس [19] ذيل مدخل موسي، (Moses) آمده است:«موسي به عنوان يك زمامدار و قانونگذار، مؤسس ملتيهود است. او تجمعي سست از افراد سامينژاد را يافت كه هيچكدامشان چيزي بيش از يك برده نبودند. انديشهها و دينشان يك مجموعه كاملا مغشوش بود. او آنان را از اين وضعيتبيرون برد و با تلاش بسيار به صورت ملتي در آورد كه داراي قانون، غرور ملي و نيز احساس جذاب برگزيده بودن از طرف خدايي متعالي برخوردار بود. در طول تاريخ، تنها كسي كه - ولو در حد پاييني - با موسي قابل مقايسه است محمد(ص) است.»