پیامبر اکرم در عهدین صفحه 4

صفحه 4

آن نبي پس از معجزه اطعام

در طبريه، آن سوي درياي جليل، گروه بسياري به پيشواز حضرت عيسي‌عليه السلام آمدند. آن حضرت با پنج قرص نان و دو ماهي كوچك تمام آن جمعيت را، كه در حدود پنج هزار نفر بودند، اطعام كردند. «چون سير شدند حضرت دستور دادند كه پاره‌هاي باقي‌مانده را جمع كنند تا چيزي ضايع نشود. پس جمع كردند و از پاره‌هاي پنج نان جو، كه از خورندگان زياده آمده بود، دوازده سبد پر كردند. چون مردمان اين معجزه را، كه از عيسي صادر شده ديدند، گفتند: "اين البته همان نبي است كه بايد در جهان بيايد" و اما عيسي چون دانست كه مي‌خواهند بيايند و او را به زور برده پادشاه سازند باز تنها به كوه برآمد.» [23] .

آن نبي در تفحص يهود و شهادت حضرت يحيي‌

وقتي حضرت يحيي‌عليه السلام به ارشاد و موعظه مردم پرداختند، درباره او به تحقيق و تفحص پرداختند. در انجيل يوحنا، در اين باره چنين آمده است: «اين است‌شهادت يحيي در وقتي كه يهوديان از اورشليم، كاهنان و لاويان را فرستادند تا از او سؤال كنند كه تو كيستي. معترف شد و انكار ننمود، بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم. آنگاه از او سؤال كردند: پس چه؟ آيا تو الياس هستي؟ گفت: نيستم، آيا تو «آن نبي هستي؟ جواب داد كه ني. آنگاه بدو گفتند: پس كيستي تا به آن كساني كه ما را فرستاده‌اند جواب بريم؟ درباره خود چه مي‌گويي...؟ فرستادگان از فريسيان بودند. پس از او سؤال كرده، گفتند: اگر تو مسيح و الياس و «آن نبي نيستي پس براي چه تعميد مي‌دهي...؟ يحيي در جواب ايشان گفت:... او آن است كه بعد از من مي‌آيد، اما پيش از من شده است. من لايق نيستم بند نعلينش را باز كنم.» [24] «او از من تواناتر است.» [25] .چنان كه مكرر بيان شده است، انبياي بني‌اسرائيل پيوسته از ظهور «مسيح و «پيامبري نظير موسي خبر داده بودند. بنابراين، طبيعي بود كه مردم گمان كنند حضرت يحيي‌عليه السلام همان «مسيح موعود» و يا پيامبر موعود باشد. بدين سبب، حاكمان اورشليم برخود لازم و واجب مي‌دانستند كه از اين موضوع تحقيق كنند. آنها افرادي ساده لوح و زودباور نبودند؛ اگر كسي ادعاي نبوت مي‌كرد به خوبي، تحقيق مي‌كردند. تحقيق در مورد دعاوي كساني كه ادعاي نبوت مي‌كردند و يقين به صحت و سقم ادعاها از وظايف شوراي بزرگ سنهدرين بود. اين شورا از 71 نفر عضو مشاور تشكيل مي‌شد. [26] از اين رو، شوراي مزبور، كه انجيل يوحنا آن را «يهود» مي‌نامد، هيئتي اعزام كرد تا درباره دعاوي يحيي‌عليه السلام تحقيق كنند. هيئت اعزامي سه سؤال از حضرت يحيي‌عليه السلام پرسيدند:1- آيا تو «مسيح موعود» هستي؟2- آيا تو الياس نبي هستي؟3- آيا تو «آن نبي - پيامبر موعود - هستي؟حضرت يحيي‌عليه السلام در جواب سؤال اول، اقرار كرد كه مسيح نيست. سؤال دوم درباره حضرت الياس‌عليه السلام بود. يهوديان طبق كتاب دوم پادشاهان [27] معتقد بودند كه حضرت الياس‌عليه السلام پيامبري است كه بر گردباد سوار شده و به آسمان عروج كرده و شخصا به زمين رجعت‌خواهد كرد. چون حضرت يحيي‌عليه السلام مسيح بودن خود را منكر شد، به نظر هيئت اعزامي چنين رسيد كه وي بايد حضرت الياس نبي‌عليه السلام باشد كه رجعت كرده است. بنابراين، از حضرت يحيي‌عليه السلام سؤال كردند كه آيا تو الياس نبي هستي؟ حضرت يحيي‌عليه السلام پاسخ دادند كه من الياس نيستم. [28] سپس فرستادگان با خود گفتند كه اگر او مسيح و الياس نيست، آيا همان نبي‌اي است كه حضرت موسي و انبياي ديگرعليه السلام به ظهور او بشارت داده‌اند؟ لذا، سؤال سوم را مطرح كردند. حضرت يحيي‌عليه السلام به اين پرسش نيز پاسخ منفي دادند و فرمودند پيامبر موعود «از او نيرومندتر است [29] و او حتي خود را لايق نمي‌يابد كه بند نعلين او را باز كند. [30] .اين مطلب معلوم است كه كليسا همواره حضرت يحيي‌عليه السلام را منادي ظهور حضرت عيسي‌عليه السلام، وابسته و تابع وي معرفي كرده‌اند. در اين باره چند نكته قابل توجه است:1- حضرت يحيي و حضرت عيسي‌عليهما السلام معاصر و با تفاوت شش ماه، [31] هم‌سن يكديگر بودند. حضرت يحيي‌عليه السلام در اين پرسش و پاسخ مي‌فرمايد: آن كه بعد از من مي‌آيد نيرومندتر از من خواهد بود. قيد «بعد» نشان مي‌دهد كه آن پيغمبر در زمان نامعيني در آينده خواهد آمد. اين كلمه در زبان انبياعليهم السلام در عهد عتيق معمولا به معناي يك يا چند دوران است.2- حضرت يحيي‌عليه السلام به دنبال بررسي‌هاي هيئت اعزامي، آشكارا اعلام كرد كه پيامبر ديگري در راه خواهد بود. شان و جلال او در پيشگاه قادر متعال آنچنان است كه او - يحيي - حتي شايسته بازكردن بند كفش‌هايش نيست. بديهي است كه آن پيامبر، با چنان مشخصاتي، حضرت عيسي‌عليه السلام نبود؛ زيرا اگر حضرت عيسي‌عليه السلام «آن نبي بود، حضرت يحيي‌عليه السلام مانند يك شاگرد و مريد و حواري بايد دنباله‌رو او مي‌شد و البته حضرت يحيي‌عليه السلام هرگز در مورد حضرت عيسي‌عليه السلام چنين نكرد. او بدون آنكه كوچك‌ترين توجهي به حضور پسر خاله‌اش، حضرت عيسي‌عليه السلام، در يهوديه و جليليه داشته باشد، موعظه مي‌كرد و همچنان مردم را تعميد مي‌داد و شاگرد و حواري جديد مي‌پذيرفت. [32] او با هردويس در افتاد، [33] فريسيان و صدوقيان را سخت مورد حمله قرار مي‌داد [34] و پيشگويي مي‌كرد كه پس از او پيامبري خواهد آمد كه «بس نيرومندتر» از اوست. [35] البته در تمام اين مدت، حضرت عيسي‌عليه السلام هم، كه از قبل به آنجا آمده بود، در آن حوالي، سرگرم فعاليت‌هايي بود. [36] .3- هنگامي كه حضرت يحيي‌عليه السلام را نزد خود مجسم كنيم كه در بيابان‌هاي يهوديه و در سواحل رود اردن براي توده‌هاي مؤمن يهودي، كه چند هزار سال سابقه خداپرستي داشته‌اند، با فرياد موعظه مي‌كرد و با وجود آن، راه به جايي نمي‌برد و آنگاه كه حضرت محمدصلي الله عليه وآله را در نظر آوريم كه آرام و با وقار، آيات آسماني قرآن كريم را به گوش اعراب بت‌پرست و جاهل ديرباور مي‌رساند و وقتي كه تاثير و نفوذ اين مواعظ دوگانه را بر شنودگان آن دو بزرگوار ارزيابي كنيم و به نتايج نهايي آنها بنگريم مي‌توانيم تفاوت عظيم ميان آنان را حس كنيم و به اهميت و معناي اين كلمات كه «او از من نيرومندتر است پي ببريم.هنگامي كه به دستگيري و زنداني شدن آن تعميدگر بي‌گناه بينديشيم كه به فرمان هروديس آنتيپاس بي‌رحمانه و ستمگرانه به دليل رذالت رقاصه زناكاري سر از بدن مباركش جدا مي‌كنند [37] و يا وقايع در هم و مغشوش و در عين حال، غم‌انگيز و دردآور زندگي حضرت عيسي‌عليه السلام را طبق نقل انجيل‌نويسان، پيش چشم خود مجسم كنيم كه به فرمان استاندار چكمه‌پوش روم - به نام پيلاطوس - شلاق مي‌خورد، اطرافيان بر رويش آب دهان مي‌انداختند و حتي شاگردان و حواريون نزديك نيز به او خيانت و يا از او فرار كردند و يا او را انكار نمودند و به دستور هروديس به رسم تاجگذاري، تاجي از خار بر سرش گذاشتند و يا فاجعه بزرگي كه در تپه جلجته حادث شد [38] و هنگامي كه با چشم باطن حوادث ديگري را نظاره كنيم؛ ورود ظفرمند اشرف انبيا به مكه، نابودي كامل همه اصنام و تماثيل باستاني شرك و بت‌پرستي، تطهير خانه مقدس كعبه، منظره شورانگيز مقهور شدن دشمن خطرناك به رياست ابوسفيان را كه به پاي رسول خداصلي الله عليه وآله مي‌افتاد و به رحمت و بخشايش او پناه برد و اسلام آورد، پرستش صادقانه خداي واحد، فداكاري‌ها و مجاهدت‌هاي مسلمانان در راه خدا و خلاصه، آخرين موعظه خاتم‌الانبياصلي الله عليه وآله و كلمات ملكوتي او كه فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» (مائده: 3)، در چنين لحظاتي است كه به مفهوم واقعي گفتار حضرت يحيي‌عليه السلام پي مي‌بريم كه فرمود: «او از من نيرومندتر است.» [39] .4- مردم به شدت در انتظار ظهور «پيامبر موعود» بوده‌اند و اين مطلب در جاي جاي عهد جديد آمده است. در بعضي جاها «پيامبر موعود»، حضرت عيسي‌عليه السلام دانسته شده، اما از آنجا كه بر خود آن حضرت پوشيده نبوده كه شخص ديگري در راه است‌به درخواست مردم توجه نكرده‌اند. حتي ممكن است‌حضرت عيسي‌عليه السلام در تعيين او مطالبي گفته باشند، ولي انجيل‌نويسان آن را نقل نكرده باشند. اما اجمالا نقل شده است كه «و چون مردمان اين معجزه را، كه از عيسي صادر شده ديدند، گفتند: اين البته همان نبي است كه بايد در جهان بيايد و اما عيسي چون دانست كه مي‌خواهند بيايند و او را به زور برده، پادشاه سازند باز تنها به كوه برآمد.» [40] اگر حضرت عيسي‌عليه السلام همان پيامبر موعود بود نبايد به درخواست مردم پشت پا مي‌زد. تعداد جمعيت‌بسيار زياد بوده است؛ دست كم، پنج هزار نفر به استقبال حضرت عيسي‌عليه السلام شتافتند و آن حضرت با معجزه، تمام آنها را اطعام كرد. [41] بنابراين، بهترين فرصت‌براي اجابت دعوت مردم فراهم بوده است، ولي حضرت عيسي‌عليه السلام به اصرار آنها پاسخ منفي مي‌دهد و به تنهايي به كوه مي‌رود تا خدا را عبادت كند. [42] پس چون مردم در تطبيق پيامبر موعود با حضرت عيسي‌عليه السلام دچار اشتباه شده بودند، آن حضرت با عدم اجابت دعوت آنها تفهيم كرد كه او آن «پيامبر موعود» نيست و بايد در انتظار ديگري باشند. در نتيجه، فرمود كه تسلي‌دهنده ديگري در راه است و او شما را به جميع راستي هدايت‌خواهد كرد.

اشاره به تسلي دهنده يا فارقليط

اشاره

تسلي دهنده يا فارقليط معروف، در ابواب چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم انجيل يوحنا آمده است: «من از پدر سؤال مي‌كنم و او تسلي‌دهنده ديگري به شما اعطا خواهد كرد....» [43] «و لكن چون تسلي‌دهنده كه او را از جانب پدر نزد شما مي‌فرستم، آيد... او بر من شهادت خواهد داد.» [44] «و من به شما راست مي‌گويم كه رفتن من براي شما مفيد است؛ زيرا اگر نروم تسلي‌دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما مي‌فرستم.» [45] .در توضيح كلمه «تسلي‌دهنده بايد بگوييم: اين كلمه در اين عبارت‌ها ترجمه واژه «فارقليط است. كلمه فارقليط از طريق زبان سرياني به زبان عربي راه يافته و اصل آن «پاركليتوس به زبان يوناني است. در زبان يوناني، اين كلمه به معناي تسلي‌دهنده مي‌باشد، اما كلمه ستايش شده يعني «محمد» و مشتقات آن نظير «احمد» ترجمه پركليتوس است. بعيد نيست كه اين دو كلمه در اصل، يكي بوده و با افزودن «الف ، تعريف شده باشد. در اين نوشته ما همان معنايي را لحاظ مي‌كنيم كه خود مسيحيان در نظر گرفته‌اند.مسيحيان معتقدند كه مقصود از تسلي‌دهنده «روح‌القدس است كه پنجاه روز پس از عروج حضرت عيسي‌عليه السلام نزد حواريون آمد و آنان را تقويت روحي كرد، به شرحي كه در آغاز كتاب اعمال رسولان آمده است. [46] ولي مسلمانان اعتقاد دارند كه شواهد و قراين كافي وجود دارد كه تسلي‌دهنده مورد نظر نمي‌تواند روح‌القدس مورد نظر مسيحيان باشد.

نقد دروني

در عبارت مربوط به تسلي دهنده چند فراز مهم وجود دارد كه قابل تامل و بررسي است:الف «تسلي‌دهنده ديگري به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند.» [47] .ملت‌يهود هميشه شرايط دشواري را تحمل كرده است. سراسر تاريخ يهود با جنگ و گريز، آوارگي، اسارت و انواع و اقسام بلاهاي ديگر آميخته بوده است. پس از بشارت انبياي بني‌اسرائيل‌عليهم السلام به فردي نجاتبخش، آنان در انتظار پادشاه قدرتمندي بودند كه پيروزمندانه وارد اورشليم شود، التيام‌بخش شكسته‌دلان و تسلي‌بخش همه ماتميان باشد. [48] با ظهور حضرت عيسي مسيح‌عليه السلام انتظار يهود - به هر دليل - برآورده نشد. خود حضرت عيسي‌عليه السلام نيز مردم را به تسلي‌دهنده ديگري بشارت مي‌دادند و مكررا تاكيد مي‌كردند كه هر كس مرا دوست دارد وصيت مرا حفظ كند:«اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد.» [49] «هر كس احكام مرا حفظ كند مرا محبت نموده است و هر كس به من محبت نمايد خدا به او محبت‌خواهد نمود.» [50] سپس فرمودند: «من از پدر سؤال مي‌كنم و تسلي‌دهنده ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند.» [51] از قيد «ديگر» استفاده مي‌شود كه حضرت عيسي‌عليه السلام به پيامبر ديگري همانند خود بشارت داده است.ب «من به شما راست مي‌گويم كه رفتن من براي شما مفيد است؛ زيرا اگر نروم تسلي‌دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما مي‌فرستم.» [52] در اين عبارت، حضرت عيسي مسيح‌عليه السلام مي‌فرمايد، من بايد بروم تا او بيايد. ايشان آمدن تسلي‌دهنده را منوط به رفتن خود دانسته است. بنابراين، اگر تسلي‌دهنده روح‌القدس باشد، همان‌گونه كه ارباب كليسا تفسير مي‌كنند، لازم نبود كه حضرت عيسي‌عليه السلام بروند تا او بيايد؛ زيرا روح‌القدس همراه آن حضرت و آن حضرت در معيت روح‌القدس بود. حضرت يحيي‌عليه السلام شهادت داده‌اند كه حضرت عيسي‌عليه السلام همراه با روح‌القدس بوده است: «پس يحيي شهادت داده، گفت: روح را ديدم كه مثل كبوتري از آسمان نازل شده، بر او قرار گرفت.» [53] بر مادر حضرت عيسي، حضرت مريم‌عليه السلام، نيز روح‌القدس وارد شده بود. [54] علاوه بر آن، خود حضرت يحيي‌عليه السلام، كه با تفاوت شش ماه [55] هم‌سن حضرت عيسي‌عليه السلام بود، «در شكم مادر پر از روح القدس بود.» [56] همچنين پدر بزرگوارش، حضرت زكرياعليه السلام، نيز «از روح القدس پر شده بود و نبوت مي‌كرد.» [57] .بنابراين، تسلي‌دهنده مورد نظر به طور قطع، بايد غير از روح‌القدس مصطلح باشد؛ زيرا حضرت عيسي‌عليه السلام فرمودند: «تا من نروم تسلي‌دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما مي‌فرستم.» [58] بعضي همانند نويسنده قاموس كتاب مقدس پذيرفته‌اند كه روح‌القدس به دو معناست. بنابراين، واضح است كه در اينجا روح قدسي مطرح است، نه روح‌القدس مصطلح و آن كاملا با پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله قابل تطبيق است.ج- «او از طرف خود سخن نخواهد گفت، بلكه آنچه شنيده است‌سخن خواهد گفت.» [59] حضرت عيسي‌عليه السلام نيز همانند انبياي سلف‌عليهم السلام مي‌فرمايند: آن روح راستي كه پس از من خواهد آمد از پيش خود سخن نمي‌گويد، بلكه از آنچه كه شنيده است‌سخن خواهد گفت. در سراسر قرآن كريم يك اظهار نظر و تفسير و حتي يك كلمه و اشاره از خود پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله يا از ياران صديق و مؤمن او ديده نمي‌شود. قرآن كريم سراسر وحي و كلام خداست و پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله كلام خداي تبارك و تعالي را آنچنان كه جبرئيل امين بر او فرومي‌خواند و او مي‌شنيد، بر زبان مي‌آورد و بر جهانيان آشكار مي‌ساخت. كلمات، جملات و تعاليم خود آن حضرت، علي‌رغم ارزش قدسي‌اش، كلام خدا محسوب نمي‌شود و تحت مقوله جداگانه‌اي به نام احاديث گردآوري شده‌اند.د- «او بر من شهادت خواهد داد... او مرا جلال خواهد داد.» [60] .پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله بر حضرت عيسي‌عليه السلام و حواريون او شهادت دادند و از مادر مكرمه ايشان به خوبي هرچه تمام‌تر ياد كردند. قرآن كريم از زنان، با لقب و كنايه ياد مي‌كند و اسم هيچ زني در قرآن يافت نمي‌شود، اما نام مبارك حضرت مريم‌عليها السلام بيش سي مرتبه در قرآن كريم تكرار گرديده و سوره‌اي از قرآن به نام آن حضرت نامگذاري شده است. اين به دليل عظمت مقام اين بزرگوار و شايد به دليل جفايي است كه در حق ايشان رواداشتند.ه- «بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم كه به شما بگويم، لكن الآن طاقت تحمل آن را نداريد، لكن چون او - يعني روح راستي - آيد شما را به جميع راستي هدايت‌خواهد كرد.» [61] .شكي نيست كه همه انبياي الهي‌عليهم السلام در هدايت مردم مؤثر بوده‌اند و هر يك از آن بزرگواران كاروان بشريت را گامي به جلو هدايت كرده‌اند. دين خدا به تدريج، كامل‌تر شده و در نهايت، به صورت كامل به مردم عرضه گرديده است. حضرت عيسي‌عليه السلام چنان كه بيان شد، فرصت اجراي فرامين الهي را پيدا نكرد، مردم نيز استعداد و آمادگي لازم براي پذيرش نداشتند. آن حضرت خود به اين حقيقت اشاره كرده‌اند كه «بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم كه به شما بگويم، لكن الآن طاقت تحمل آن را نداريد، لكن چون او روح راستي آيد شما را به جميع راستي هدايت‌خواهد كرد.» [62] .يكي خط است ز اول تا به آخر بر او خلق جهان گشته مسافردر اين ره انبيا چون ساربانند دليل و رهنماي كاروانندو از ايشان سيد ما گشته سالار هم او اول هم او آخر در اين كار [63] .و «او از آينده خبر خواهد داد.» [64] .پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله از طريق وحي الهي از آينده خبر دادند. در سال 615 ميلادي، هنگامي كه ايران روم را شكست داد و موجب خوشحالي قريش شد، قرآن كريم با قاطعيت كامل فرمود در كمتر از ده سال ديگر روم ايران را شكست‌خواهد داد. بر اين قضيه بعضي مسلمانان و كفار با يكديگر شرطبندي كردند. سرانجام، همان شد كه قرآن كريم خبر داده بود. [65] .قرآن كريم همچنين با قاطعيت كامل خبر داد آن كسي كه پيامبرصلي الله عليه وآله را «ابتر» مي‌خواند، خودش «ابتر» است. [66] بعضي به پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله به دليل آنكه فرزند مذكر نداشت، مقطوع‌النسل مي‌گفتند. نسل چنين كساني به طور كلي، منقرض شد، اما شجره طيبه ائمه اطهارعليهم السلام و فرزندان آنها از نسل پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله روز به روز در حال فزوني است.قرآن كريم به مناسبت‌هاي گوناگون پيشگويي‌هاي فراواني ذكر كرده است؛ در سوره قمر از شكست كفار در جنگ بدر خبر داده، [67] در سوره آل عمران از شكست كفار در برابر مسلمانان، [68] در سوره فتح، از فتح مكه و تحقق يافتن رؤياي پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله [69] و در سوره بقره فرموده: هرگز كسي نخواهد توانست نظير سوره‌اي از قرآن بياورد و تا امروز نيز كسي نتوانسته است. [70] علاوه بر آن، پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله با معجزه قرآن كريم، افق ديگري در مورد آينده حتمي گشود كه در كتب انبياي گذشته‌عليهم السلام از عهد عتيق و جديد اثري از آنها نيست. ايشان درباره مرگ، برزخ، قيامت و حوادث روز قيامت آيات فراواني آوردند. در قرآن كريم كمتر صفحه‌اي است كه در آن ذكري از معاد، قيامت، منازل آخرت و آينده حتمي مؤمنان و غير مؤمنان خبر نداده باشد. حتي در قرآن كريم، سوره‌هايي تحت عناوين قيامه، واقعه، حاقه، نبا، تكوير، انفطار، زلزال و قارعه وجود دارند كه در تمام آنها از آينده خبر داده شده است.ز اتمام حجت: حضرت عيسي‌عليه السلام در نهايت، با حواريون و پيروان خود اتمام حجت كرد و فرمود: «اگر نيامده بودم و با ايشان تكلم نكرده بودم گناه نمي‌داشتند و اما الآن عذري براي گناه خود ندارند.» [71] .حضرت موسي‌عليه السلام نيز با پيروان خود اتمام حجت كرد. در عهد عتيق پس از بشارت به پيامبري نظير موسي چنين آمده است:«و نبي‌اي را براي ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را در دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هر كسي كه سخنان مرا، كه او به اسم من مي‌گويد، نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» [72] .در قرآن كريم نيز پيوسته به كساني كه دين اسلام را نپذيرند وعده عذاب داده شده است. بنابراين، بر تمام كساني كه اين موارد را پس از قرن‌ها در كتب مقدس خود مي‌يابند لازم است كه در آن تامل كنند. شايد به نتايج تازه‌اي نايل آيند!

نقد بيروني

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه