پیامبر اکرم در عهدین صفحه 5

صفحه 5

برداشت متاخران حضرت عيسي مسيح‌

معاصران و حتي متاخران از حضرت عيسي‌عليه السلام تا قرن‌ها بعد، از كلمه «فارقليط ، روح‌القدس مصطلح را نمي‌فهميدند. در قرون اوليه ميلادي، مردم اعتقادات گوناگوني داشتند. ويل دورانت مي‌نويسد: «پيروان مسيح در سه قرن اول، جز در مبناي اساسي، صدگونه اعتقاد داشتند.» بعضي‌ها حضرت عيسي مسيح‌عليه السلام را انسان و پيامبري همانند انبياي ديگر مي‌دانستند، بعضي ديگر او را فقط فرشته مي‌دانستند كه به شكل و هئيت انسان بود، بعضي ديگر مي‌گفتند: او نه انسان است و نه فرشته، او فقط خداست ولي در شكل و هيئت انسان. سرانجام، كليسا بر اثر تفوق سازمان خود، بر همه اين جنبش‌ها چيره گشت و نظريه چهارمي مطرح كرد كه حضرت عيسي مسيح‌عليه السلام به نحو تجزيه‌ناپذيري، هم انسان و هم خداست. اين نظريه در شوراي نيقيه در سال 325 ميلادي تثبيت‌شد و از آن زمان به بعد تثليث‌به عنوان اعتقاد رسمي كليسا اعلام گرديد. خداي پدر به عنوان اقنوم اول، حضرت عيسي مسيح‌عليه السلام، پسر خدا، اقنوم دوم و روح‌القدس، اقنوم سوم شناخته شد. بنابراين، در قرون اوليه ميلادي مردم فارقليط موعود را با روح‌القدس يكي نمي‌دانستند. آنها در انتظار فارقليط موعود بودند. بر همين اساس بود كه افراد متعددي آمدند و ادعا كردند كه فارقليط موعودند.در حدود سال 156 ميلادي شخصي به نام مونتانوس در آسياي صغير قيام كرد و خود را «فارقليط موعود» دانست. وي دنياپرستي روزافزون مسيحيان و خودكامي اسقف‌ها را در كليسا تقبيح كرد و خواستار بازگشت‌به ساده‌زيستي و زهد مسيحيان نخستين و همچنين استقرار مجدد حق غيبگويي يا گفتار الهام‌شده براي اعضاي محافل مذهبي شد. وي با حالت‌خلسه چنان شيوا غيبگويي مي‌كرد كه شاگردانش به او به عنوان «فارقليط موعود» حضرت مسيح‌عليه السلام درود مي‌فرستادند. [73] .از ديگر افرادي كه ادعا مي‌كرده «فارقليط موعود» عيسي مسيح است، جواني پارسي به نام ماني از اهالي تيسفون است. وي در قرن سوم ميلادي، هنگام تاجگذاري شاهپور اول، در سال 242 ميلادي خود را مسيح‌عليه السلام خواند و گفت كه خداي حقيقي، او را براي اصلاح حيات مذهبي و اخلاقي بشر به زمين فرستاده است. [74] .

اسناد مكشوفه بحرالميت

براساس اسناد مكشوفه در سواحل بحرالميت نيز مردم در انتظار پيامبر موعود (آن نبي) بودند و اين غير از «مسيح موعود» بود. اين پيامبر موعود را در زبان عبري گبر به معناي «انسان مي‌خواندند. اگرچه پس از حضرت عيسي مسيح‌عليه السلام «آن نبي در ميان مسيحيان با مسيح‌عليه السلام يكي دانسته شد، اما يكي دانستن اين دو با پيش‌فرضي كلامي همراه بود، ولي از حيث تاريخي و بر اساس اسناد و مدارك موجود، اين تطبيق بي‌مورد است.

پاورقي


[1] تثنيه، 18:18 و 19.
[2] اعمال رسولان، 3:22.
[3] متي، 1:18.
[4] لوقا، 1:28، 31، 34، 35، 37.
[5] او در جهان بود... جهان او را نشناخت. به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذيرفتند.» يوحنا، 1:10 و 11.
[6] اعداد، 15:32، 36.
[7] يهوداي اسخريوطي براي سي پاره نقره او را تسليم رؤساي كهنه كرد (متي، 26:15) و پطرس، حواري ديگر، پس از دستگيري آن حضرت، سه مرتبه او را انكار كرد. (متي، 26:34).
[8] ر. ك. به: انجيل متي باب 26؛ قابل توجه است كه قرآن مصلوب شدن حضرت عيسي(ع) را نپذيرفته است.
[9] متي، 5:17. [
[10] لوقا 16:17.
[11] پيدايش، باب 16.
[12] پيدايش، 17:15 - 1.
[13] پيدايش، 21:2 - 5.
[14] پيدايش، 16:12 و 25:18.
[15] تثنيه، 18:18 قابل توجه است كه در ترجمه‌هاي جديد، كه به نام ترجمه تفسيري از سوي كليساها انتشار يافته است، در اين عبارات، لفظ «از ميان برادران ايشان را حذف كرده‌اند. ر. ك. به: كتاب مقدس، ترجمه تفسيري، انجمن بين‌المللي كتاب مقدس، 1995م، تثنيه، 18:18.
[16] اشعيا، 29:12.
[17] آيات 1 - 5 سوره علق.
[18] شيخ محمود شبستري، گلشن راز.
[19] Rev. James L. Dow M. A., Dictionary of the Bible, p. 402-403.
[20] علي بن حسينعلي الاحمدي، مكاتيب الرسول، چ سوم، نشر امين، 1363، ص 172.
[21] علي بن حسينعلي الاحمدي، همان، ص 174.
[22] يوحنا، 7:40 - 43.
[23] يوحنا، 6:10 - 14.
[24] يوحنا، 1:19 - 27.
[25] مرقس، 1:7.
[26] در اسرائيل سه دادگاه وجود داشت كه مهمترين آن دادگاه سنهدرين كبير بود. اعضاي آن هم وظيفه قضاوت را به عهده داشتند و هم وظيفه هئيت منصفه را، اين دادگاه مسئوليت‌هاي سنگيني داشت. پيغمبر دروغين و كاهن اعظم را تنها در اين دادگاه مي‌توانستند محاكم كنند. ر.ك. به: گنجينه‌اي از تلمود ص 302.
[27] كتاب دوم پادشاهان، 2:11.
[28] بر اساس اناجيل موجود، نظريه عيسي‌عليه السلام در اينجا مخالف نظريه يحيي است. حضرت يحيي‌عليه السلام مي‌فرمايد كه او الياس نبي نيست، اما حضرت عيسي‌عليه السلام، حضرت يحيي‌عليه السلام را همان الياس نبي‌عليه السلام مي‌دانست. ما هر دو بزرگوار را پيامبر خدا و راستگو مي‌شماريم، لكن اناجيل موجود را هم مخدوش مي‌دانيم اما كليسا كه هم وثاقت اناجيل را پذيرفته و آن را الهام و تحت اشراف روح‌القدس مي‌داند بايد اين تناقص را حل كند، لابد مي‌گويند يكي نمي‌دانسته است! (ر. ك. به: متي 17:11 - 13).
[29] مرقس، 1:7 و لوقا، 3:16.
[30] يوحنا، 1:27.
[31] لوقا، 1:26.
[32] متي، 3:5 و لوقا، 3:18.
[33] مرقس، 6:21 - 29 / لوقا، 3:19 - 20.
[34] متي، 3:7 / لوقا، 3:7.
[35] متي، 3:11 / مرقس، 1:7.
[36] متي، 4:12، 13، 23 و ابواب ديگر.
[37] مرقس، 6:21 - 29.
[38] ر. ك. به: متي، 27:28 - 34.
[39] متي، 3:11 / مرقس، 1:7.
[40] يوحنا، 6:14 و 15.
[41] يوحنا باب 6.
[42] يوحنا، 6:15.
[43] يوحنا، 14:17 و 18.
[44] يوحنا، 15:26 و 27.
[45] يوحنا، 16:7 و 8.
[46] اعمال رسولان، باب‌هاي 1 و 2.
[47] يوحنا، 14:16.
[48] اشعيا، 61:1 و 2.
[49] يوحنا، 14:15.
[50] يوحنا، 16:5.
[51] يوحنا، 14:16.
[52] يوحنا، 16:7.
[53] يوحنا، 1:37.
[54] لوقا، 1:35.
[55] ر. ك. به: لوقا، 1:26.
[56] لوتا 1:15.
[57] لوقا، 1:67.
[58] يوحنا، 16:7.
[59] يوحنا، 16:13.
[60] يوحنا، 15:26.
[61] يوحنا، 16:12 و 13.
[62] يوحنا، 16:12 و 13.
[63] شيخ محمود شبستري، همان.
[64] يوحنا، 16:13.
[65] سوره روم: 2-4.
[66] سوره كوثر: 4.
[67] سوره قمر: 44 و 45.
[68] سوره آل عمران: 12.
[69] سوره فتح: 27.
[70] سوره بقره: 24.
[71] يوحنا، 15:23.
[72] تثنيه، 18:18.
[73] ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 3، ص 708.
[74] ويل دورانت، همان، ج 3، ص 709 / همچنينن ر. ك. به: جفري بارندر، المعتقدات الدينية لدي الشعوب، ترجمه د. امام عبدالفتاح، كويت، 1413، ص 129.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه