خضر در ادبیات صفحه 134

صفحه 134

ص:143

چون خضر از سرچشمه خوریم آب هم الیاس را رهنمون آمدیم

او بر این عقیده است که اگر کسی بخواهد به آب حیات دست یابد، باید که رنج سفر را به جان بپذیرد و رسیدن به چشمه ی حیوان مستلزم عزم راسخ و تحمل رنج سفر است.

زهر سفر نوش کن اول چون خضر پس برو و چشمه حیوان طلب

(دیوان خاقانی/ 744)

صیت او چون خضر و بخشش چون مسیح این زمین گرد آن فلک پیمای باد

(دیوان خاقانی/ 517)

گاهی به یاد ماهی خضر می افتد که در چشمه ی حیات زنده شده و آنگاه زبان محبوب را چنین می ستاید:

زبان در آن دهن پاک گفتیی که مگر میان چشمه ی خضراست ماهی گویا

(دیوان خاقانی/ 9)

می بینیم که در شعر خاقانی جزئیات داستان خضر هم مطرح می شود مثل زنده شدن ماهی، رهبری خضر، گنج زیر دیوار، علم خضر که در شعرهای قبل، این نکته ها را نمی بینیم. خاقانی نه تنها به وجود خضر ایمان دارد و او پیامبری جاوید می داند بلکه از ملاطفت خضر با خویش هم شعری دارد.

عیادت خضر از خاقانی

خضر به دیدار خاقانی می آید در حالی که چون صوفیان مسافر، سجاده به دوش است و خرقه بر تن دارد و عصایی سبز در دست گرفته، ذکر می گوید و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه