خضر در ادبیات صفحه 135

صفحه 135

ص:144

رکوه اش پر از آب زندگانی است. خاقانی بیمار است و از دم خضر شفا می یابد، در این مثنوی به داستان خضر و موسی هم اشاره می کند، حرص خود را چو طفلی می داند که خضر گلویش را چوگل می برد (تشبیه در تشبیه) و کشتی آز و حرص را چون ورق شکوفه می شکافد.

چون بیرق صبح برتر آمد خضرنبی از درم در آمد

بگزارده فرض و کرده مجلس پنجاه چله برآوریده

گشته زمرّمتش قوی سر دندانه ی باره ی سکندر

بر خاک سکندر آمده جم تلقین و نماز کرده باهم

صد ره، ره عشق در گرفته یکسر سر نفس بر گرفته

اندر برش از سر فضایل هر چار کتب شده حمایل

کرده ز ردای عالم الغیب باز افکن خرقه و بن جیب

فضل الله بر طراز جامه نور الله ریشه ی عمامه

در دست عصای سبز گانی رکوه پر از آب زندگانی

پای افزار از نیاز کرده در حضرت پای باز کرده

مرد ذکروا الله اندر آن راه وارسته زآفت نسواالله

خوش خلق چو مشک چینی ازحلم پر مغز چو جوز هندی از علم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه