خضر در ادبیات صفحه 136

صفحه 136

ص:145

آن شیب روی ارغوان وش چون برف تنیده گرد آتش

افتاده هزار عکس دلجوی بر شانه و دست از اینه روی

چون فستق سبز جامه مادام انداخته پوست همچو بادام

می تافت ز نرگس پر آبش بر نرگسهای سقف تابش

چون دید مرا چو غنچه بشکفت دوشیزه چو غنچه نکته ها گفت

آورد هزار عید پیدا کان نیم هلال کرد گویا

می زاد به وقت هر خطابی از نیم هلالش آفتابی

دیم ز هلالش آشکاره بر صورت شصت سی ستاره

تفقد خضر علیه السلام از خاقانی

نزدیک من از سرارادت بنشست به عادت عیادت

نالانی این تن نوان دید مجروحی روح ناتوان دید

دست کرمم نهاد بر سر لوانزلنا بخواند از بر

دردسر من سر زبانش برد ازدم دردسر نشانش

نطقش چو گلاب بر زده سر کافور به هند عارضش بر

تا درد سرم چو بیند از دور بنشاند از آن گلاب و کافور

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه