خضر در ادبیات صفحه 137

صفحه 137

ص:146

اخلاق و حدیث خوشگوارش بودند فواکه و حوارش

تفّاح من این و گلشکر آن زین دو شده خوان من صفاهان

در ریخت به خلق من علی روس ضد مثرد طاس مثردی طوس

بود این دل من زغایت رنج دیوار شکسته زیر او گنج

هر حرص مرا که طفل وش دید چون غنچه گل گلوش ببرید

هر کشتی آزمن که دریافت همچون ورق شکوفه بشکافت

او سکّه ی روی سیم سیما بی پرده به من نموده عمدا

من طاق جبین و کرسی سر بر خاک نهاده پیش او در

می کردم با خرد مجارا تا پیشکش چه سازم او را

هم هاتف عقل دادم آواز کان خاتم خواجه پیشکش ساز

بر جستم و خاتم آوریدم بوسیدم و پیش او کشیدم

اما خضر خاتم خاقانی را به او باز پس می دهد و علاوه بران انگشتری، خاتم دیگری به او می بخشد.

در مدح خضر علیه السلام و مکالمه نمودن با او

ای پیر مسافران والا وی خادم خانقاه بالا

ای حافظ بحر و بحرحکمت ای خازن کوه و کوه عصمت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه