خضر در ادبیات صفحه 138

صفحه 138

ص:147

دردستگه تو طفل مزدور کرسی داران مجلس طور

با مشعله تورسه زآفات وادی سپران راه ظلمات

بر کوهه قاف محمل تست بنگاه خسان چه منزل توست

رنجه شدن ترا سبب چیست آخرغرض توزین تعب چیست

گفتا: غرض من آن جهانی ست مقصودوجزای جاودانی ست

ما را چه غرض گشاید از تو در کیسه ی ما چه اید از تو

خاقانی از خضر می پرسد: چه چیزی باعث شد که بزرگی چون تو به دیدار کسی چو من بیاید و خضر پاسخ می دهد: دیشب بر زاویه های کوه لبنان با طوبی نفسانی که حرص و طمع را کشته اند، همنشین بودم که ناگاه از گوشه ای کسی شعر تو را زمزمه کرد و شور و حالی در جمع به وجود آمد.

هر یک به سماع شعرت از آه مجروح کنان مرقّع ماه

گفتند کجاست این سخندان گفتم که به عرصه گاه شروان

بعد آن جمع به من گفتند: حیف است چنین کسی اسیر عالم خاکی باشد؛ پس:

ای لطف ازل تو حافظش باش ای خضر برو تو واعظش باش

من بهر رضای جمع ازآن سور نزد تو رسیدم از ره دور

من برای هدایت و وعظ تو آن راه سپرد؛، پس به سخنانم گوش فراده.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه