خضر در ادبیات صفحه 139

صفحه 139

ص:148

اکنون دل و سمع یار گردان آن گوش که دوست چارگردان

زیرا در هر کلمه از سخنم هزار گنج پنهان است. تو امروز سخنم را فراگیر و روز بعد به دیگران بیاموز و به خاقانی می گوید: مهمترین موعظه آن است که بدانی «ایام چو زهر و انگبین است»:

در سایه ی این دو رنگ منشین همراهی این نهنگ مگزین

مگذار که روزگارتو را بفریبد تا چون غافلان عمر خود طی کنی.

بر مرد سلاح حرب زیباست گلگونه و غالیه زنان راست

یک روز شمر زدور عالم این هفت هزار سال آدم

وقتی موعظه های خضر به پایان می رسد خاقانی از او می پرسد:

گفتم خبری ده ای ملک پی کین شیب و فراز را فنا کی

جانها که جواهر قدیمند در عرصه گه امید و بیم اند

دست موسی به گل نیالاید یا در پل آتشین بمانند؟

وین عقل و روان که نور تابند از هفت رصد جواز یابند؟

از ششدر شش جهت توان است؟ از پنجه پنج حس توان جست؟

این رقعه پست سبزگون چیست؟ وان چتر بلند سر نگون چیست؟

این دایره کی نشیند از پای این نقطه چگونه خیزد از جای؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه