خضر در ادبیات صفحه 144

صفحه 144

ص:153

گفت کای خواجه کیستی به درست قیمتی گوهرا که گوهر توست

گفت من خضرم ای خدای پرست آمدم تاترا بگیرم دست

نیت نیک توست کامد پیش می رساند ترا به خانه ی خویش

دست خود را به من ده از سر پای دیده بر هم ببند و بازگشای

چونکه ماهان سلام خضر شنید تشنه بود آب زندگانی دید

(کلیات نظامی، هفت پیکر/ 425/761)

«شاعر گنجه حتی از دوران نظم مخزن الاسرار خضر را به عنوان مرشد و هادی راه تلقی می کند اما در خروج از ظلمات او را در کنار اسکندر نشان نمی دهد. شاید به این دلیل که در منبع اصلی نامی از خضر نیست اما در عین حال که شاعر به ریزه کاریهای قصه سرایی آگاهی عمیق دارد؛ نقش مهیجی چون راهنمای ظلمات بودن و... را به خضر واگذار نمی کند. شاید به این دلیل که واگذاری چنین نقشی به کسی که نیل به عمر ابدی، سرنوشت او را از سرنوشت فنا پذیران جدا کرده است. از لحاظ تناسب اجزاء قصه، متضمن ایجاد نوعی تضاد یافته باشد؛ چون آنچه خضر در سفر ظلمات بدان دست یافته بود او را از کسانی می ساخت که در شهر نیکان از پرگار قوم بیرون بود و نمی توانست دیگران را بدانجا رهبری کند.

تصویری که نظامی از خضر و از نقشی که او در موکب اسکندر در ماجرای جستجوی آب حیات و سیر در قلمرو ظلمات مطرح می کند؛ خالی از تضاد نیست و چنان می نماید که نظامی عمداً روایات نامتجانس بسیاری را که درباره خضر هست طوری به هم آمیخته است تا او را از آغاز و حتی پیش از دست یابی به آب زندگی موجودی مرموز و فوق عادی تصویر کند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه